X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

1. به قول شاعر  بای لا موووووووووو س، لت د ِ ریتم تیک یو اوو ِر بای لا مووووووس! خلاصه که من نمی دونم بایلاموس یعنی چی احتمالا خودشم نمی دونه ولی بابیلون کلی راجع بهش توضیح داده می تونید مطالعه کنید! 

بعدشم که این معلم رقص ما خودشم نفهمید آخر سر چی داره به ما یاد می ده؟ آهنگایی که می ذاره همه جوره توشون هست. از ایرانی قری گرفته تا رپ و عربی و هیپ هاپ و همین بای لامووووووس! تازه با آهنگای غمگینم یاد می ده. یه چیزی تو مایه های باله! نه دیگه اصرار نکنین آدرسشو نمی دم!!!!! به هر حال خود خانومه سن مادر بزرگ منو داره احتمالا ولی خب همه مون متوجهیم که دل باید جوون باشه و مطمئنا با روزی چند ساعت رقصیدن همگی جوون باقی می مونیم. امضا: دختری در فکر پیر دختری! 

2. نمی دونم این حرفا از کی افتاد تو سرش. شاید از سر اون آهنگ آی واز فایو اند هی واز سیکس. توی نوشته هاش گاهی بر می خوری به اینکه: یادته تو 4 سالت بود، من 6 سالم بود بلا بلا بلا بلا ... 

3. اینجا داره بارون میاد. 

4. باز هم این فامیل عزیز ما: تمام خوب رویان جمع گردند ... کسی که یادش از یادم برد نیست .... نمی دونم اسم این کار رو چی می شه گذاشت اما الان که 4 ماه از مرگش می گذره هر دوشنبه جمع می شیم خونه ش. می گیم می خندیم. به یادش. خوش می گذره. مرسی که ما رو جمع می کنه. مرسی بابت این وصیتش. و مرسی از ما که اینقدر به وصیتاش گوش دادیم. دم همه گرم خلاصه. حتی شما دوست عزیز.

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 شهریور 1387ساعت 12:40 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (8)|

کف کردم خدایی! این اولین باری نیس که دارم یه وبلاگ غریبه رو می خونم بعد از بین نوشته ها می بینم که اااااااااااااااااااااا (به فتح الفها!) این مثلا از فلانی و فلانی نوشته میشناسمش خداااااااااا!!!!! مثلا یه بار پارسال یه وبلاگی می خوندم بعد یهو دیدم یه جریانی که برای لاهه و چند پیش اومده بود رو نوشته و اسماشونو اینا!!!! بعد انگشت به دهن موندم بقیه ی پستهاشو خوندم اسم طرف و دانشگاشو دراوردم، بعد زنگیدم به لاهه گفتم می دونی فلانی قصد داره برای فوق بره فلان جا؟ بعد لاهه هنگ کرد که من از کجا می دونم!!!! بعد من لو دادم جریانو!!! 

حالا الانم داشتم یه جای دیگه رو می خوندم، بعد دیدم هی چقد این اسما آشنان! بعد دیدم اسم نویسنده رو نوشته و رفقاشو!!!! بعد نمی دونین طرف که یه دختر بود، از همه جا بی خبر چه افشا گریهایی کرده بود!!!!!! بعد من نیشم تا کجا باز شد و اومدم اینجا بگم که یه وقت کسی ندونسته نمونه!!! 

خلاصه که نکنید آقا جان! نکنید! توی وبلاگاتون حتما رمزی کار کنید با اسم مستعار! وگرنه افراد سودجویی مثل من پته و پوته تونو می ریزن رو آب!!!!!!!

نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1387ساعت 11:51 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (6)|

و خداوند خواهر بودن را با رفتن و نماندن در آمیخت .... و من سیزده روزه که خوهرم رو ندیدم. چون رفت. و من، می دونی کی رفتنش رو با تمام وجود در ک کردم؟؟ روزی که اوایل شهریور رگبار  گرفت. و من دویدم توی اتاقش تا نشونش بدم اولین رگبار پاییزی رو. و اتاق خالی بود. و من توی چارچوب در خشکم زد. و تا مغز استخونم رفتنش رو فهمید. درک کرد. من تنهام. 

.. 

عاطفه یک هفته س که برگشته. چند روز گذشته هر کدوم یک ساعت با من تلفنی حرف زده. از در و دیوار. فلانی با بهمانی نامزد کرده، اون یکی امشب می ره سوییس. این یکی هفته ی دیگه میاد.... امروز زنگ زد و من پیچوندم. گفتم زنگ می زنم اما نزدم. و برای سانی یک ساعت سخنرانی کردم اندر باب اینکه درسته وقتی یه دوستی گسسته می شه، اگه گره بخوره نزدیک تر می شه .... اما فقط اگه گره بخوره ... و گره خوردنش به این آسونیا نیس .... درست نمیگم خانوم نایت مریش عزیزم؟ ..... چیزی نگو تو هم حق داری. تو در حق من خیلی خوبی کردی ... منم حق دارم. آخه دنیا دار مکافاته. نمی دونم قراره باز با عاطفه گره بخورم یا نه. مهم هم نیست خیلی ... خورد خورد، نخورد نخورد. 

.. 

لاست می بینم پس هستم. کیت، جک، سایر، سعید، جان، چارلی، کلر، هارلی، جولیت، الکس، روسو، زندگی من هستن چون شبا با فکرشون می خوابم و صبحا با فکرشون پا می شم.  

.. 

شاید آخرین موضوع مهمترین موضوع باشه ... فردا تولد لاهه س. من شنبه با سانی رفتم و براش یه ماشین حساب مهندسی خریدم تا دیگه سر امتحاناش از پدی قرض نگیره. کاش یکی بود که می تونستم همه ی حرفامو راجع به لاهه بهش بزنم ...  با نویسنده حرف زدم. آدم بعد از حرف زدن با اون می ره تو خلسه. فکر کنم دیگه پیشش هیچ ارزشی ندارم. از بس که شخصیت واقعیمو نشون دادمو ضعفامو براش رو کردم و فهمید که من یه آدم سراپا ضعفم. ازم خواست که همینا رو هم باور کنم و جسارت اینو داشته باشم که بگم آهااااااااای من اینمممممممم. اما نمی دونه که لاهه یه بار بهم گفت که راجع بهم چی فکر می کنه ... مریم سنگیه که خیلی نمی تونه خراش برداره. تبدیل به یه مجسمه ی تحسین بر انگیز نخواهد شد. فوقش چند تا خراش در اثر فرسودگی و رسوب. 

.. 

هی تویی که پر از میل زوال بودی، یعنی الان کجایی؟ ...

نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور 1387ساعت 11:34 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (6)|

خونه لبریز سکوته، خونه از خاطره خالی. من پر از میل زوالم. عشق من تو در چه حالی...؟ 

 

پ.ن.1: این بی ربط ترین چیزی بود که بعد از این همه وقت می شد نوشت. 

پ.ن.2: فکر می کنی امروز که اتفاقی اینو گوش می دادم، یاد کی افتادم؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور 1387ساعت 11:10 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (1)|