X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من از عهد آدم تو را دوست دارم.. از آغاز عالم تو را دوست دارم.. مریم چته؟ از کی اینقدر حسابگر شدی؟ چرا این قدر تضمین و اطمینان میخوای؟ از کی اینجوری شدی که خودتم نفهمیدی؟ مگه نمی گفتی دنیا یه ریسک گندۀ گنده س و همینش بود که دوس داشتی. حالا کجان اون همه جسارت؟  چه شبها من و آسمان تا دم صبح... سرودیم نم نم : تو را دوست دارم...  مریم جریان این اشکا دیگه چیه؟ یادم نمیاد دوره ای از زندگی که اینقدر اشکام حاضر و آماده باشن. اینقدر بی اجازه سرازیر شن و آبرو حیثیت نذارن.. 

دلم داشت می ترکید بعد از اون همه حرف. تنها کاری که دوس داشتم بکنم حرف زدن با پرانتز بود. فقط اونه که می فهمه من چی می گم. فقط اونه. اون........

اونه که بلده یه کاری کنه چشم باز کنی ببینی متقاعد شدی. ببینی نه، این چیزی که اینجا توی قفسۀ سینه ت اذیتت می کنه اون اطمینانه نیست. یه چیز دیگه س. اونه که میتونی مستاصل توی چشماش نگاه کنی و بگی پس این چیه اینجام؟؟؟ اونه که محبتش خالصه. اونه که مطمئنت کنه گدایی محبت نمی کنی. 

این چه حس و حالیه من دارم؟ این امتحانا چی می گن این وسط؟ برگشتنه از زیر عینک باز اشکام می اومدن. مریم از کی اینقدر ضعیف شدی؟ چرا اینقدر می ترسی بچه؟؟ نترس! درست می شه همه چی.. غصه نخور... این چند جملۀ طلایی که کاش می شنیدم... کاش می شنیدم... کاش می شنیدم....  

حس می کنم لیاقتم بیشتر از اینه... خودخواهیه؟ نه نیست. می دونم نیست. من آدم خودخواهی نیستم... هستم؟ من فقط فک می کنم لیاقتم این بود که مطمئن باشم.. احساساتم اینجوری سردرگم نمونن. اما.. نمی دونم سرنوشتم چیه. خانوم گوهریان بهم گفته بود تو مستقل از مکان و زمان به عشق نگاه می کنی. من باورش کردم. اما.... اونی که باید باور کنه... درگیر مکان و زمان و عقل و منطقه... 

می ترسم . 

 

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی! نه خالی! نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما

تو را دوست دارم تو را دوست دارم

قیصر امین پور
نوشته شده در شنبه 4 تیر 1390ساعت 08:00 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|

فقط خواهر آدمه که بیاد بشینه. هیچی نگه. کافی باشه. پاشی بری نسکافه بیاری بلکه از خواب نجات پیدا کنی، فقط خواهر آدمه که بگه نرو بشین. میری نسکافه تو میاری تکیه می دی به پشتی، سرتو می ذاری به دیوار می گی "عجب زندگی ای شده"، فقط خواهر آدمه که لازم نیست چیزی بگه. نگاه کنه کافیه.  گذاشته باشی خانوم مریل استریپ "The winner takes it all" بخونه، فقط خواهر آدمه که اگه برگرده بگه این داره چی ناله می کنه، خوشت میاد. فقط خواهر آدمه بگه دیشب چی می گفتی می خندیدم؟ فقط خواهر آدمه ندونه چی تو مغزته و مهم هم نباشه که ندونه فقط اونه که بی نظیره وقتی نشسته کنارت... فقط اونه که بگه استرس دارم و وقتی شروع کنی دلداری دادن از خنده غش کنه انگار داری جک می گی. فقط خواهر آدمه که راحتی با کلمه ها جلوش. هیچی نمی خواد بگی. خودِ خودتی. اون می دونه. می فهمه. حتی اگه ندونه توی مغزت چیه. 

 

 

احساس درک نشدگی عمیقی می کنم. 

نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر 1390ساعت 10:56 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|