X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

عجب بساطیه. دلم می خواد بشینم های های گریه کنم ننه من غریبم بازی در بیارم بگم آخ من تنهام من استرس دارم من بی کَسم من خسته م ازین حرفا. اما خیلی ریلکس و مهربون و شیک و سانتال مانتال با مردم برخورد می کنم و همه چی آرومه مثه بنز و اینا. بعد از اون طرف خودم واسه خودم آهنگ می ذارم که طاقت بیااااار طاقت بیار. بعد شاکی که چرا من خودم دارم برای خودم آهنگ می ذارم. بعد شاکی تر که بابا بکش بیرون از آدما دیگه خودت باش دیگه. خودت مراقب خودت باش. تو که هستی تو واقعیت پس ژستشم بگیر دیگه. اینقدر ادای آدمای گوگولی و مهربون و ناز و اینا رو درنیار بسه دیگه دراوردی این همه چی شد؟ 

من نه مهربونم نه نازم نه هیچی. من خودمم. الان دهنم داره سرویس می شه اما در ریل لایف که نگاه کنی، خوشم و خرمم و می رم و میام و تو فکر یک سقفم و الان آویزون دانشگاهه م که دیفر کنه برام و سرم گرمه حسابی. 

بعد آخه چرا در این حالت پر از توقع می شم که اطرافیان بیاین تشکر کنین ازم که با اینکه این جوری ام ولی اون جوری ام. بعد نمیان بعد این جوری میشه. چی چی می گم من بابا؟ 

 

امروز فرنازم رو بدرقه کردم. گفت توام میای. گفت باید بیای. اصلا خیلی ناراحتم. دوستم داره میره و من ناراحتم به همین صادقانه ای.

نوشته شده در سه‌شنبه 25 مرداد 1390ساعت 01:03 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (2)|

شجریان پدر و پسر با هم دیگه می خونن دل دیوانه ام دیوانه تر شی، خرابه خا نه ام ویرا نه تر شی. نصفه شبه و من نشستم اینجا گوششون می دم و هوس نوشتم می کنم. توی دلم یک عالمه حرفه و در عین حال سکوتم میاد. ما آخرش آدم نشدیم که نشدیم. کلی عاشقانه دارم واسه ی نوشتن. اما نمی نویسمشون. محافظه کاری در چه حد آخه؟ کمی به خاطر عدم اطمینان از آینده، کمی به خاطر ترس فراوان از اینکه اگه رو دستم بمونن چی؟ ای بابا! عصری داشتم بهش فکر می کردم دلیلای بیشتری یادم اومدا. الان چرا دیگه یادم نمیاد؟ 

یاد پارسال این موقع ها افتادم. که ماه رمضون بود و من شب تا صب توی سایت دانشگاهای مختلف می چرخیدم. اونقدر که آخرش از گیجی همه ی پنجره ها رو می بستم و از اول یکی یکی باز می کردم تا یادم بیاد کجام و من کیم و اینا. بعدناش اونقدر مغز پرانتز و مص رو خوردم که باید رفت و من خسته م و می خوام برم و از این چرندیات که دیگه خودمم باورم شده بود. مص چند وقت پیش بهم می گفت یادته نشسته بودی تو ماشین من و یه نفس این حرفا رو می زدی؟ اونقدر از ته دل می گفتی که بفرما! خدا اکسپتت کرد!!!! و فکر کنم که دیگه همه می دونن که آی لاو مص. 

نمی دونم چی بشه. فعلا که رو هوام. همه چیما، اما اوکی ام. به قول سارا با ماسک همه چیز آرومه داریم زندگیمونو می کنیم. در اصل اما خودم رو هوام، احساسم رو هواس، دانشگاهم رو هواس، عاشقانه هام رو هوان، خانواده م رو هوان، زندگی و کلا همه ی متعلقاتش رو هواس. و در عین حال همه چیز آرومه. و من ممنونم از خودم که آخر اینو یاد گرفتم.  

شجریان پدر و پسر صداشون اوج گرفته.  

همینا.

نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390ساعت 01:03 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|