X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

عجب روز کسلیه. حالا خوبه فردا میرم پیش دوستام.. داره برف میاد. پارسال خیلی دلم برف می خواست اما نیومد. امسال بی تفاوتم، همه ش میاد. هی به خودم میگم بشین روزا رو بنویس ببین چند روز وقت داری چی کارا داری، لیست بنویس کارات یادت نره. اما کو حس و حال؟ اونی که دوسش دارم سه تا دندون عقلشو کشیده و حسرت به دلمه چرا پبشش نیستم .. پدر دومم تازه از بیمارستان مرخص شده و هنوز نرفتم دیدنش. خیلی مهربونه باهام، یه روز بهم زنگ زد گفت برف اومده یادت افتادم، برام خاطره گفت، سفارش کرد درسامو بخونم. از اون روز توی جَو ام. جَو ِ اینکه اینا سرمایه س که من دارم می ذارم و میرم...

چی داشتم می گفتم؟ آهان داشتم غر می زدم. دلم نمیاد روزا رو بنویسم. اگه بنویسم یهو ممکنه به عمق فاجعه پی ببرم. امروز به فرنازم گفتم که با صد هزار مردم تنهایی، بی صد هزار مردم تنهایی... توی وضعیت گیجی به سر می برم. نمی دونم خوشحال باشم، ناراحت باشم، چی باشم؟ هی به روی خودم نمیارم. دیشب داشت خوابم می برد یهو با حجم عظیمی از احساسات رو به رو شدم بی اختیار اشکم درومد. شاید تاثیر صورت ماه ِ سه دندون کشیده ای بود که اووو نشونم می داد ( oovoo به فینگیلیش چند تا "و" داره؟) ... شاید تاثیر صدای سودوکو بازی کردن مامان بود، شاید تاثیر دوره همیه دیروز بود... نمی دونم. دلم یهو گرفت... فرناز می گه از هواپیما که پیاده بشی اون احساس سنگینا شروع می کنن. انگار میان استقبالم. نمی دونم....

کاشکی ویزام سینگل نبود.

کاشکی بابا مامانم باهام می اومدن. (این اند ِ لوسیه... ؟)

کاشکی اختلاف ساعت نداشتیم.

کاشکی برف نیاد اصن.

کاشکی.....

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390ساعت 02:49 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|