X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

 

ت

ک

ل

ف

...

 

نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد 1385ساعت 05:59 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (8)|

 

 

بابا دست خود آدم نیست که. دپ می زنه از بس که چرت و پرت می بینه و می شنوه. انگاری وقتی می خوام دهنمو باز کنم و حرف بزنم یکی محکم جلوشو می گیره. دقیقا همینه که گفتم. همین طوری غیر عادی و عجیب اما واقعی ِ واقعی ِ واقعی. دوست ندارم با هیچ کس حرف بزنم. حتی دوست ندارم همین الان اینجا بنویسم. اصلا دوست ندارم صدایی هم بشنوم. کاشکی آدما صدا نداشتن. اصلا بلد نبودن حرف بزنن. چی می شد تو سکوت محض زندگی می کردیم؟ Absolute Silence .... فقط همینو می خوام. سکوت محض. هیچ صدایی نیاد. هیچ کس نباشه که وقتی یه روز حس و حال نداری و از قیافه ت برداشت می شه که ناراحتی خودشو ننر کنه و عصرشم یه دلیل قانع کننده برای ناراحتیت بخواد و بعدشم بگه که امروز خیلی رو اعصاب بودی و تو دهنت باز بمونه که آخه آشغال مثلا دوست منی تو اگه دشمنم بودی چه غلطی می کردی دیگه ؟ بعدم که سکوتتو ببینه بگه که اه چرا سکوت می کنی؟ خب بگو تو هم رو اعصاب بودی .... هه هه ... مردم از خنده. صمیمیت منو کشته این وسط. برنامه ی زندگی همه همین شده. کسی نمی خواد یه آن فکر کنه که بابا بذار یه لحظه هم ما با اینی که لالمونی گرفته سکوت کنیم. نمی میریم که. نباید همه ش نگران لحظه های گذرنده ی خودمون باشیم که. نباید برای هر حس و حالی یه دلیل قانع کننده و منطقی و محکمه پسند داشته باشیم. مگه داریم می ریم دادگاه لاهه محاکمه کنیم خودمونو؟ بابا بیا پایین! ما آدمیم این پایینیم. خبری هم نیست. هیچی هم نیستیم. آخرشم معلوم نیست چی به سرمون میاد. اینا رو من نمی دونم. فقط می دونم که نباید اینقدر آشغال بود. کسی اینجا نمی دونه یه ذره سکوت رو از کجا می شه خرید؟

در ضمن ... من بدم میاد کسی فکر کنه که من کوچولوئم و احتیاج به مراقبت دارم. وای چقدر چیز هست که باید توضیح بدم ...

آخه تا کی می خوایم برا همدیگه مادر پدر و خواهر و برادر و دوست دلسوز باشیم؟ ... به چند تا دوست معمولی بی خیال نیازمندیم ...

 

نوشته شده در شنبه 28 مرداد 1385ساعت 07:08 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (4)|

 

SPSS عبارت است از statistical pakage for social sience . او بسیار برنامه ی باحالی می باشد. آنقدر باحال که حتی می تواند برای میزان دل گرفتگی شما نمودار بکشد و یا حتی درصد خلیت ما را بیان کند.

و ما بسیار خجسته دل می باشیم که در گرمای مرداد ماه هم دل از آن ساختمان قرمز نمی کنیم و به سایت و محتویاتش وفاداریم! و من دلم از اون مانتو چین چینی ها می خواد !

نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1385ساعت 04:04 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|

آن هنگام که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید، من، تو را، از پشت چشمان بسته ام دیدم. خوبی های تو را و لطف تو را. بهار نارنج را به نسیم بسپار. و اگر خواسته ام را خواستی، کتاب را به نشانه ی عهدی میان ما با خود ببر.

اگرنه، .... بماند/

 

                                                                       شیدا

نوشته شده در سه‌شنبه 24 مرداد 1385ساعت 11:40 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (4)|

 

خدایا تو کجایی؟ بیا بگو که هستی. بیا بگو که پشت مایی. نمی دونی از این پایین هیچ چیز اون بالاها معلوم نیست. به خدا هر چی چشمامو می مالم نمی تونم حتی یه ذره از نورتو ببینم. حتی برق بالای فرشته هات.

خدایا جریان این دنیای بدون تو چیه؟ اگه هستی پس کوشی؟ مگه نباید تو رو حس کنیم؟ خب یه کم با احساس تر ما رو می آفریدی ... خدایا چی می شد بودی؟ چی می شد ؟ ....

خدایا نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته ... با تویی که اون بالایی و من این پایین. چطوری حرف بزنم آخه با تویی که هر چی چشمامو می مالم ........

خدایا بسه دیگه. قیامت کن ما بریم. اصلا ببر جهنم راحتمون کن. باور کن دیگه هیچ کاری تو این دنیا نداریم. می بینی که ... افتادیم به جون هم ... بچه های همدیگه رو می کشیم، خونه ی همدیگه رو داغون می کنیم، احساس همدیگه رو نابود می کنیم، صاف تو چشمای هم نگاه می کنیم و گند می زنیم به قلب و روح و شخصیت و همه چیز هم ... خدایا ما آشغالیم. همه مون. چرا هیچ کاری نمی کنی؟ ...

ما یه سری آشغالیم که حالمون از هم به هم می خوره، از هم انتظار داریم خستگی هامونو قورت بدیم و نیشمون تا کجا باز باشه ... خدایا ما خیلی بد تر از این هاییم. تو که می بینیمون.

اصلا تسلیم. خدایا ما باختیم. تو بردی. ما نابود شدیم. تموم شدیم. این تویی که همیشه هستی. همیشه می مونی. ولمون کن ما رو بذار بریم. بذار بریم یه جا تو زمان گم شیم. بریم یه جا هیچ اثری ازمون نمونه. بریم تو خلا. بریم همون جایی که قبل از خلق شدنمون بودیم ... خدایا ... راستی ما قبل از خلق شدنمون کجا بودیم؟ ... برگردونمون همون جا ...

آهای ستاره ها ... شما ندیدینش؟ . . .

 

 

 

خاموش باش ، مرغک دریایی
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بمیرد شب
بگذار در سکوت سرآید شب

شاملو

نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1385ساعت 09:31 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|

 

سلام.

مزاحمتان شدم شما را یک نصیحت دوستانه بکنم. آن هم این می باشد که تا می توانید بچه ی آخر نشوید. زیرا شصت سالتان هم که بشود باز کوچیکه باقی خواهید ماند.

 

در ضمن

 

گاد جان،

می خواستم خواهش کنم یک شب پایین بیایید تا با هم آواز بخوانیم.

امضاء : مهم نیست.

 

زت زیاد!

نوشته شده در پنج‌شنبه 19 مرداد 1385ساعت 12:41 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|

نه. نه .من نیستم. نمیام. چه خبر؟ ساعت چنده ؟ غر نمیزنیا امروز. مهمون ای. چته؟ چمه؟ میام. غر؟ نه. جاده. جاده. جاده. دریا. دریاچه. آبی. آبی. آبی. خنده. بچه قورباغه ها. می پرن. می ترسن. مرداب. لجن. درخت. چوب. غر؟ دلم تنگه. دل منم تنگه. سکوت. سکوت. سکوت. کفش نقره ای نداشتم. می تونستم. می تونستم. نمی تونستم؟ خنده. بغض. خنده. دریاچه. آبی. نفس. هوا. بچه قورباغه ها. می ترسن. فرار می کنن. من. غر؟ میام. می خوام بیام. 120 تا. کمه. 210 تا. خط ترمز. گارد ریل؟ جاده. جاده. تهران. من می شینم. جاده. جاده. جاده. سرتو بذار بخواب. می ترسم. میلرزم. دکتر بیهوشی؟ بی خیال. مهمون ای. گیر نده. بی خیال. غر نمی زنیا. جاده. جاده. جاده. پارک وی. فرشته. پل رومی. پلیس. سلام. خط ترمز. خوابم میاد. سردمه. کولر. گرممه. می ترسم. مثل بچه قورباغه ها. می لرزم. مثل بچه قورباغه ها. فرار می کنم. مثل بچه قورباغه ها.  م ی م ی ر م   مثل بچه قورباغه ها ... نقطه/

نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1385ساعت 12:47 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|

 حکایت دوستی های بی در و پیکر و مزخرف ما .

 

 

سلام

سلام. خوبی؟

مرسی. تو چطوری؟

منم خوبم.

چه خبر؟

هیچی. تو چه خبر؟

هیچی.

اوا اون دیواره رو ... هه هه هه.

آره چه جالب. ها ها ها.

خب دیگه چه خبر؟

هیچی. تو چه خبر؟

هیچی ...

اوا دماغ اون آقاهه رو ... ها ها ها.

آخ چه با مزه. هه هه هه.

عجب! ... حالا دیگه چه خبر؟

هیچی. چه خبر تو؟

هیچی دیگه ... ای واااای ابرای آسمونو! ها ها ها.

ااااااااا چه با حال! هه هه هه.

آره دیگه ... خب ... دیگه چه خبر؟!

خبری نیست! هیچی ... تو چه خبرا ؟

هیچی.

ااااا اون خانومه رو! هه هه هه.

اااا راست می گی! ها ها ها.

خب ... می گفتی! دیگه چه خبرا ؟

هیچی دیگه. تو چه خبر حالا ؟

هیچی دیگه ... اوا اون مورچه هه رو .... ها ها ها

.....

...

..

.

نوشته شده در پنج‌شنبه 5 مرداد 1385ساعت 12:01 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (7)|