X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

دوستای خوبم ممنون. مرسی که وقت گذاشتین و برام نوشتین. و مرسی که تولدمم تبریک گفتین. من واقعا نیاز داشتم حرفاتونو بشنوم. ممنون که نوشتین. 

 

من بعد از گیجی ویجی خوردن های مربوطه. یه تصمیمی گرفتم. الان ۴ ماه داریم تا کنکور. درساشم یه بار خوندم. با خودم فک کردم یه بار دیگه کنکور بدم. اگه قبول شدم خیلی بهتر از دوره ی لیسانس درس بخونم و بعدش با دست پرتری اقدام به رفتن کنم. دانشگاه بهتر، امکان موندگار شدن بیشتر و امکان گرفتن فاند و غیره. اما اگر باز هم قبول نشدم اون وقت دیگه معطل نمی کنم. می افتم دنبال رفتن. به قول مص چهار ماه رو اگه تو کل زندگی حساب کنی هیچی محسوب نمی شه... اینجوریا خلاصه. دوباره به مدت 4 ماه زندگی به حالت تعلیق در میاد. البته امسال با پارسال فرق داره. امسال می دونم اگه قبول نشم دیگه سال دیگه ای در کار نیست. می رم..  

  

من برادری دارم که روز به روز بیشتر مدیونش می شم. اون با اینکه همیشه شاگرد اول بوده و خیلی هم دوس داشته بره اما هیچ وقت نرفته. دلایل خودشو داره. دلایلی که آدمو از جا بلند می کنه و باعث می شه سر تعظیم براش فرود بیاری. این بار هم با حرفاش خیلی به تصمیم گرفتن من کمک کرد. همیشه یاورم بوده. همیشه با تمام وجود هر کاری می تونسته برام کرده. همه جوره حمایتم کرده. امیدوارم خودش و مرجی همیشه ی همیشه شاد و موفق باشن. یک لحظه هم غم نداشته باشن...... 

 

اینم از داستان ما... از فردا باز می رم کتابخونه. امروز همه ی جزوه هامو دراوردم. از اون طرف برای آیلتس و جی آر ای هم نمنمک می خوام بخونم..

نوشته شده در جمعه 9 مهر 1389ساعت 07:51 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|