X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

چه کار کنم که هر کاری می کنم اولین تصویری که از نرگس دارم از یادم نمی ره... نمی دونم چند سال پیش بود.. منو سارا روی پل عابر پیاده ی سارا (دقت شود که پل تعلق به سارا اینا دارد) اینا واستاده بودیم که یه دختر سر تا پا روشن (کرم پوشیده بودی؟) از پله های پل می دوید بالا و من دو به شک بودم که اینه نرگس یا نه که سارا که قبلا دیده بودش گفت نرگسسس و خب صورت پر از هیجانشو از دیدن ما مگه از یاد می شه برد؟؟؟؟ 

حالا همین نرگس که من چندین بار دیگه هم دیدمش و به چه دلیل نا نوشته و نا خوانده و ناشناخته ای هر بار که با هم بودیم تبدیل به یک خاطره ی سنگین از لحاظ همه چیز برام شد، هقته ی پیش برای همیشه شروع به زندگی کردن با کسی کرد که اولین و خفن ترین دلیل این کارش این بود که دوستش داشت. اگر شما هم مثل من از کلمه ی عروسی (و ازدواج) بدتون بیاد، قبول دارین که جمله ی قبل بهترین توصیف بود.... و ایضا اگر شما هم مثل من از دوست داشتن و دوست داشته شدن ضریب اطمینان 100 درصد می خواین به شجاعت و جسارت نرگس تبریک م یگین و هم چنین به امیرحسین که تونسته قانعش کنه که می ی ی ی ی ی ی شه ....... 

در اینجا به احترام این زوج جدید، به ایستید و تبریک بگید. حتی شما دوست عزیز.

نرگس و امیر حسین... تبریک بدون ویرایش منو بپذیرین. به امید دیدار...

نوشته شده در سه‌شنبه 6 مرداد 1388ساعت 10:49 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (1)|