X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من میخواستم غلط های تایپی پایان نامه م رو بگیرم که اومدم اینجا ... اما چی کشوندم پای وبلاگ نمی دونم ... هر چیزی ممکنه. شاید هوای ابری امروز. شاید خستگی صف پمپ بنزین. شاید گپ زدنم با مشدعلی، شاید وقت تعیین سطحی که گرفتم، شاید مینای کنعان، شایدم این دل نیمه گرفته ی صاحب زنده ی هوس شعر و عاشقی کرده .... 

کنعان رو واقعا دوست داشتم ... تو این وانفسای فیلمای مزخرف لج درار - مثل همیشه پای یک زن در میان است- واقعا فیلمی بهتر از کنعان نمی شد حال آدمو سر جاش بیاره ... کاش می تونستم دست آقای مانی حقیقی رو بفشارم. از اون فیلما بود که بعدش می شه هزار تا فکر بی خود کرد اما می مونه تو ذهن ... بدجوری هم می مونه. خیلی کم و کسری داشت ... اما فقط در نگاه اول ... عمیق تر که نگاش کنی می فهمی بار کلمات رو نگاه ها به دوش کشیدن .... و کلید های گمشده و حس هایی که هنوز نمرده بودن ... 

راستی آیا کسی هست که بدونه حس مرده چه شکلیه؟ ... مینای کنعان رو دوست داشتم ... دلش می خواست وقتی از خونه میره بیرون کسی منتظرش نباشه که برگرده. علی رو دوس داشت اما هیچ وقت به زبون نیاورد ... مام اینو از اون سکانسی فهمیدیم که رفت به خونه ی علی _ که خودش مسافرت بود_ دو دقیقه نشست، در و دیوار ها رو نگاه کرد با گلدونا، بعد اومد راشو کشید و رفت ... من مرتضی رو هم دوس داشتم. گذشته از اینکه شبیه پیری های لاهه س، فروتن خودمونه. همونی که ما دبیرستان بودیم و توی متولد ماه مهر، سبیل و دانشگاه و کله خرابی رو با هم مخلوط کرد، عشق تحویلمون داد ... مرتضی یه استاد میان سال. خود ِ خود ِ پیریای لاهه ... 

.... 

... 

به کجا رسیدم! ... دلم شعر می خواد، شهاب حسینی میخواد که بگه  تو را به اندازه ی تمام کسانی که دوست نداشته ام، دوست دارم ... دلم قهوه ترک تلخ تلخ هشت و نیم میخواد ... دلم پارک رفتنای صبح زود می خواد، باغ موزه مو می خوام، .... عاطفه ی دو سال پیش میخوام، ساناز ِ قبل از اومدن امیر می خوام، فرناز ِ قبل از اومدن مجید ... نین و نیل ِ قبل از شیرینی و مگس شدنمون .... دله دیگه ... گاهی یه چیزای عجیب غریب می خواد. 

.. 

نوشته شده در شنبه 20 مهر 1387ساعت 07:30 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (1)|