X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

نمی دونم چرا دپرسم. شاید چون نور دپرسه. امروز رفتیم کلاس رقص. اما رامون ندادن. باید شنبه بریم. با مص بودم. همه ی زندگیش شده نیما و من اعصاب این حرفا رو ندارم که! ۵شنبه ی پیش عقد کردن. مثلا الان باهاش تلفنی حرف زدن، بعد یه ربع بعد می گه واااای دلم برا نیما تنگ شد. خدااااااا. رفتیم خونه ش رو دیدیم. یه کوچه پایین تر از خونه ی ماس. قراره من اونجا پلاس باشم! رفتیم تمام ورزشگاهای اطراف رو هم دیدم. یاس نراقی که تازه باز شده و اجازه داد ما همه ی مجموعه رو بازدید کنیم!!! نقره و هیربد هم رفتیم. دلم ازدواج خواست. خدایا چه جوری می شه ازدواج کرد؟ به مص گفتم واقعا نمی ترسی؟؟؟؟ گفت چرا اما بی خیالی طی می کنم. من از خود ازدواج نمی ترسما! از یه سال بعد از ازدواج می ترسم! روزی که همه چیز به پوچی برام میل کنه.

در کل حس ندارم هیچ کاری کنم. مرج اومده و من یه زنگم نزدم بهش. ۳ شنبه مامان یه عالمه مهمون داره و من حوصله ی همین ۵ نفر خودمونم ندارم. کاش من ۳ شنبه می شد نباشم...

خاک بر سرشون که هی برق می ره. الان اگه وسط دنلود شدن قسمت ۱۱۶ نور برقا بره چی؟؟؟ DAP هم با نور بده دنلودش نمی کنه. خدایاااااااااا من دپرسم.

نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد 1387ساعت 03:58 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (13)|