X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

چقدر عجیبه. چقدر؟ خیلی. تمام انرژی مثبت های ناشی از خوب شدن حال بابای نیل ته کشیدن. حالا واقعیت ها یکی یکی میان جلو. مثل اینکه من رگرسیون افتادم و اون موقع چون مشکل عظیم تری داشتیم به چشممون نیومد.

منتظرت بودم رو پریروزا تو رادیو گذاشت. یاد زمزمه ی نویسنده افتادم وقتی من در نقش یک آدم دلداری دهنده از طرف چند و لاهه مامور شدم تا روز قبل از امتحانی که بعدها رتبه ی دو ش شد، ببرمش بیرون. و یه نم بارونی می اومد و نویسنده اینو زمزمه می کرد و من نمی دونستم چی رو چی کار کنم. همون موقعی که می گفت به جای آب زرشک آلبالو یه چیز دیگه انتخاب کن چون حوصله ندارم ضعف کنی بیفتی رو دستم.

.

آدم بی جنبه، بی جنبه س دیگه. در نتیجه نباید خیلی چیزها رو بدونه یا ببینه. چون بی جنبه س و هی ممکنه بخواد. یعنی خل شه که چرا من اینجوری نشدم. پس مریم خانوم بگیر بشین سر جات اونقدر هم اون عکس رو نگاه نکن.

.

عاطفه هم رسما بره بمیره. از این به بعد من اگر اینجا گفتم عاطفه یعنی عاطفه ی بچگیا. نه اونی که یه روزی بغل دستیم بود و الان دیگه بره بمیره.

.

بی خیال ...  شب به گلستان تنها منتظرت بودم. باده ی ناکامی از هجر تو نوشیدم. منتظرت بودم منتظرت بودم.

نوشته شده در پنج‌شنبه 9 اسفند 1386ساعت 12:24 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (1)|