X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

از اون روزاس ها ... ! امروزو می گم ... از اون روزا که می خوام همه ش .... می خوام همه ش .............. اه ... ببین کلمه ها گم می شن ... نمی دونم چی می خوام همه ش ... !

امروز آذی رو پیچوندیم! ( آذی مخفف جناب آقای دکتر آذربر است! ) ! با نینا و نیلو رفتیم یه کافی شاپی که تازه کشفش کردیم دم دانشگامون ... یه بستنی مخصوص ... یه کرم کارامل ... یه موس شکلات ... د (به کسر دال!) بخور ... بی خیال آذی و دنیا .... شنبه هم رفته بودیم همونجا نهار خورده بودیم ... جای فوق العاده ایه تا اطلاع ثانوی ... پر از نقاشی ... زیر یه دونه شونم امضا شده نینا ... و نینا حال می کنه! آقای صاحبش خیلی بامزه س! خودش نشسته هی داره می خوره! با مشتری ها هم وای میسته یه ساعت حال و احوال می کنه! ما رو هم با اینکه دفعه ی دوممون بود کلی تحویل گرفت! کش سر من افتاده بود زمین! من فکر کردم گم شده! اومد از زیر پام برش داشت داد گفت این مال شماست؟ مرده بودیم از خنده! حالا چرا می ری زیر میز!

بعدش داشتم خر می شدم دوباره با اینا برم ۴ شنبه سوری ... آخه سینما کانون داشتش! نه که نخوام برم ... اگه می رفتم لوس می شد! ... ما هم پایه بودیم بنک رو هم بپیچونیم! (بنک مخفف جناب آقای دکتر بنکدار می باشد!) ... اما در یک اقدام ضربتی کشوندمشون دانشگاه! در آخرین لحظه هم تصمیم گرفتیم جای خونه بریم سر بنک ... و رفتیم ... و چقدر هم خوب شد رفتیم ...

پ.ن: اسکارو بگووو !

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند 1384ساعت 09:09 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|