X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

بعضی وقتها دلم می خواد این سالهای زندگیم رو می زدم رو دور تند ... دلم می خواد الان ۲۸ سالم بود ... همه ی این اتفاقایی که قراره بیفته، افتاده بود ... می دونی؟ بعضی وقتا اصلا توان الان بودن رو ندارم ... پذیرای هیچ گونه اتفاقی هم نیستم ... مثل امروز ...

پ.ن: ۴شنبه سوری رو دیدم ... توصیه می کنم با مغز آروم برین دیدنش ... چون به اندازه ی کافی بهم خواهید ریخت ... و امیرعلی ... پسر کوچولوی بی ریختی که وقتی گریه می کرد دلم می خواست اینجا بود تا بغلش کنم ... و جایزه ی هدیه تهرانی هزار بار نوش جونش ... و اونجایی که در جواب خواهرش که برای شک داشتن به شوهرش ازش دلیل می خواست گفت: بوشو می ده ... وهمین.

نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن 1384ساعت 11:28 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (7)|