X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من دیگه حوصله ندارم اسمای اینو اونو اینجا رمزی بنویسم ... اه ... خسته شدم بابا ... میخوام تو وبلاگم تنها باشم ... می شه؟ تنها با همینایی که دوستشون دارم. اووووووووووکی؟

نمی دونم این حس اعصاب خورد کن مال آینه ست که ازش متنفرم این روزا یا اون ترس الکی و اون بسته آدامسه که مال ۵ سال پیشه ... معذرت از شمایی که الان گیج می شین از حرفای من ...

شایدم این آهنگای جهان که گیر دادم باز اصلا خوب نباشن چون آدم رو ساکت و خالی می کنن ... فردا دوباره پاییز می شه باز ... دل از غصه لبریز می شه باز ... ای آسمون بهش بگو پشیمون می شی ... به سوز عاشقی قسم که دلخون می شی ...

و اینکه واقعا لذت می برم از این حرفای یه هکتار یه غازی که توی اون پستی که راجع به فیلما نوشتم، زدم تا همه ی دوستان فکر کنند که آخیییییی بذار تو همین هپروت خوش باشه فعلا ... ! و منی که می دونم این جورام شوت نیستم ولی شایدم باشم و اگر باشم خیلی بد می شه ...

بعدشم اینکه من استعداد زیادی توی عکاسی دارم. اما یه ذره کشف نشده س ... و اینکه خیلی هم عکسای قشنگ و پر معنی ای می گیرم ... و اینکه بیشتر در قسمت شکار لحظه ها فعالیت می کنم ... و اینکه می دونم الان سارا و نرگس دارن می خندن ...

اینا هم مال کافه نادریه ....

تکمیل: من این عکسامو جمع کنم برم سنگین تره ...

 

نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1384ساعت 08:07 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (15)|