X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

محمد آقا می گه ما پیر شدیم اما بچه پیر شدیم.... نمی فهمم چی می گه. لیلا می گه یعنی جوونی نکردین؟ می گه آره. ... .... سعی می کنم نشنوم. عوضش فکر می کنم. یه ترسی برم می داره. نکنه منم رسیدم به سن محمد آقا همین جوری فکر کنم. فکر دردناکیه. این درد تو صداش بود...کاش تو چشماشم نگاه می کردم ببینم دیده می شه یا نه....بد مواقعی سر به زیر می شی مریم...بد مواقعی....

می خوام روزه بگیرم. روزه ی سکوت و نگاه! چقدر حال می ده وقتی یه نفر باهات حرف می زنه، تو فقط تو چشماش نگاه کنی.

هی جوونی چیه؟ خوردنیه یا پوشیدنی؟ دیدنیه یا شنیدنی؟ اصلا جسمه یا حسه یا فقط یه داستانه؟ من اگر بخوام جوونی کنم باید چی کار کنم؟

فربد یه چیزایی می گه. درک من از حرفاش همین قدر بود که بیا با دوست من دوست شو. اسمش محمدرضاس! یه ساعت و نیم از کمالات محمدرضا میگه. چیزایی که در وصف سر به زیری و نجیبیش می گه بیشتر منو یاد آدمای بی دست و پا و چلفت می اندازه

نینا می گه تو خل شدی! بهتره رو پیشنهاد آرزو و فربد بیشتر فکر کنی! از نظر اون علاج کار یه جنس مخالفه که جمع و جورت کنه! اما عاطفه به شدت مخالفه. اولا چون طرف دوست فربده ثانیا «به هزار و یک دلیل که تجربه کردم»! نیلو هم معتقده باید رله تر از این حرفا رفتار کرد!

 این وسط تنها کسی که فکری نمی کنه و نظری نداره منم...تا حالا شده مغزتون بغض داشته باشه؟

تکمیل: خدایا شکرت که من سالمم، گرمم و امیدوار...خدایا مرسی که من تو رو می پرستم. بیچاره بودایی ها....

 

نوشته شده در جمعه 9 دی 1384ساعت 12:23 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|