X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

از دانشگاه آزاد زنگ زدن که بیا کارت داریم. من اون موقع گلو درد داشت خفه م می کرد. توی نوبت دکتر بودم توی درمانگاه. درمانگاه خیریه حصار بوعلی. مطمئنا دکتر حرفه ای یی ویزیت نمی کرد. اینترنی چیزی لابد بود. درمانگاه شلوغ بود. همه مریض بودن. بیشتر پیرها. گفتم برای چع کاری بیام؟ یه توضیحی داد که منظورشو نفهمیدم. بعد نوبتم شد. دکتر فشارمو گرفت. ۹ بود. گفت همیشه فشارت پایینه؟ گفتم چمی دونم. واقعا انتظار داشت بدونم؟ برو بابا.   

فرداش رفتم دانشگاهه. هنوز به عنوان دانشگاه خودم قبولش ندارم. بهم یه فرم داد. گفت اینو باید ببری محضر. محضر؟؟؟؟؟ مگه می خوام عروسی کنم؟؟؟ آره من آدمی بودم که فکر می کردم محضر فقط برای غروسی و طلاق می رن. الان فهمیدم که برای تعهد گرفتن از دخترکی 24 ساله که در ازای 4.5 سال تحصیل رایگان اندازه ی 450 سال غم جمع کرده هم به محضر نیازه. باید می رفتم محضر و تعهد می دادم که این 4.5 سال تحصیل رایگان (برابر با 450 سال غم) رو جبران خواهم کرد. یا کار خواهم کرد. یا پولش رو خواهم داد. البته که منم فکر نمی کنم اینجوری جبران بشه. این همه غمی که من در 24 سالگی دارم حمل می کنم نیاز به . . . بگذریم. یه ضامن هم می خواست. کسی که تضمین کنه اگر من این 450 سال غم رو جبران نکردم. اون بکنه.  

  

برادرم ضامنم شد. امضاها کردیم. 10 هزار تومن هم پول دادیم. محضر دار می گفت این فرمی را تا به حال ندیده بوده. می خواستم بگم کسی مثل من را تا به حال دیده بودی؟ با 450 سال..... بگذریم. برادرم را بگو. نمی دانست دارد ضامن چه و که می شود. من همین جا اعلام می کنم که اگر روزی او مجبور شد نقش ضامن بودنش را اجرا کند، بادانید و آگاه باشید که به او گفته نشده بود دارد ضامن چی می شود.... او نمی دانست......... 

 

حالا وزارت علوم، تحقیقات و فناوری خوشحال است. از من 24 ساله مطمئن شده که آن 4.5 سال دوران دانشجویی ام را به هیچ وجه من الوجوه از جلوی چشمانم کنار نخواهم برد. 

تعهد داده ام.  

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: امیر. هنوز اینجا را می خوانی؟ توی فیس بوک روی وال یکی دیدمت که احوالش را پرسیده بودی. گفته بودی به خودش برسد. خودت چی؟ به خودت می رسی؟ ادت بکنم؟ به من زنگ نزن. 

 

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 9 دی 1389ساعت 12:51 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|