X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

باز شبه و من و شیر کاکائوم و لیوان استار باکسم که وابستگی خاصی بهش پیدا کردم و صدای ملایم شجریان که می گه یارم به یک تا پیرهن خوابیده زیر نسترن. داشتم نقاشی می کردم. باز یه منظره از خونه های ونیز. اما شایدم ونیز نباشه چون کوچه داره نه رودخونه. ولی من دوس دارم فک کنم ونیزه. دیروز توی دماوند منظره ی یه پنجره که یکی از صندلیا جلوش بود رو کشیدم. صندلیه خیلی سخت درومد. سبز هم زیاد زدم شبیه جنگلای شمال شد جای باغای دماوند... 

زن سرایدار خونه رو به رویی که افغانیه اومده بود خونه مون و منتظر مامانم نشسته بود. احساس می کردم باید باهاش حرف بزنم. می خواستم بگم کتاب می خونی؟؟ خالد حسینی رو می شناسی؟؟ بادبادک باز و هزار خورشید تابان رو خوندی؟؟؟ می خواستم براش بگم که هزار خورشید تابان وقتی منتشر شد شش هزار تومن قیمتش بود! من و لاهه دنگی خریدیمش در راستای صرفه جویی مالی! فکر هم می کردیم که پیش من و لاهه نداره. نمی دونستیم روزی می رسه که پیش من و لاهه داره خوب هم داره. و الان هزار خورشید تابان پبش لاهه س.. بگذریم داشتم از زن سرایدار خونه رو به رویی می گفتم. دلم می خواست باهاش حرف بزنم. بگم که افغانی ها رو خیلی دوس دارم. یه جور احساس دین بهشون می کنم بابت این همه بد رفتاری که توی کشورمون باهاشون می شه. 

اما هیچی نگفتم. طبق معمول فقط نگاش کردم. شاید از نگاهم چیزی خوند شایدم الکی دارم جو می دم. اما وقتی رفت و دوباره برگشت یه کیسه داد دستم گفت این آویشنه. خودم خشک کردم. برای اعصاب و آرامش خوبه... و من ازش تشکر کردم.. 

  

 

نوشته شده در شنبه 19 تیر 1389ساعت 10:26 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|