X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من داشتم شیر کاکائو می خوردم. صفحه ی لپ تاپمم شیر کاکائویی شد.... الان می خواستم توی گوگل از داداشم بپرسم که بالاخره لپ تاپ درسته یا لپ تاب یا لب تاپ؟ اما آنلاین نبود.. امروز آفتاب گرفتیم با مص و شکوف و جای پرانتزمونو خالی می کردیم. مص هی می گفت الان یهو پرانتز وارد می شه و دنبالمون می گرده. پیش خودمون بمونه، تا لحظه ی آخرم حس می کرد میاد.. شکوفی می گفت کاری نمی شه کرد و باید منتظر بمونه. مص از جبر روزگار می نالید و من؟؟؟ 

آخ که ای کاش حال و حوصله داشتم تعریف کنم من چی.... بگم از یه شماره که چه می کنه با آدم. که کجا می بره آدمو...

من تا دو سه هفته دیگه توی این خونه تنها می شم. من می مونم و دو تا اتاق خالی که به قول حُس می شه هر شب توی یکیشون خوابید. مرجی اما میاد خیلی نزدیک. اندازه ی چند تا پله. و من دوستش دارم وقتی حرف می زنه و طراوت پخش می کنه توی محیط بی هیچ چشم داشتی. من دوستش دارم وقتی می خنده انگار بهار میاد. جدی میگم. باید پای حرف زدنش بوده باشید تا ببینید چی می گم.... 

نوشته شده در یکشنبه 16 خرداد 1389ساعت 10:08 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (6)|