X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

 نفیسه دیشب آزاد شد :)  

 

امشب حسابی خوابم میاد. دیروز صبح توی هواپیما کنار پنجره نشسته بودم و هوا کاملا صاف و آفتابی بود و ما بالای ابرا بودیم و صندلی کنارم خالی بود و داشتم ساندویچ می خوردم و bedtime stories می دیدم! همه چیز آروم بود و من از سفر یک هفته ای پیش خواهرم و مرجی برمی گشتم. یک هفته استراحت مطلق و بخور بخواب و سیسترم و مرجی در نقش راننده م منو اینور اونور می بردن و من در عین اینکه شرمنده شون بودم اما حسابی به خودم خوش می گذروندم. از طرف دیگه اینکه سیسترم آخر فروردین و مرجی آخر اردیبهشت برای همیشه برمیگردن پیش خودمون بهم انرژی می داد. بس که این قسمت خدافظی سفر گند می زنه به کل خوش گذشتنای سفر... 

همینا دیگه...

نوشته شده در پنج‌شنبه 13 اسفند 1388ساعت 09:18 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|