X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

حسابی سردمه. می شینم تو سابرینا. بخاری رو میزنم. باد گرم می خوره تو صورتم و مطبوع ترین حسهای دنیا بهم دست می ده. سالهاست که گرمای بخاری ماشین خاطرات خوش زمستونای قبل رو یادم میاره. و حتی یادآوری خاطرات بدش هم برام خوشایند می شه. ضبط رو روشن می کنم. سی دی شوق شقایق ها توشه. شروع  می کنه به خوندن، با ریتمی آروم و گرم:

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم 

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم  

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم  

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم 

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم  

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم  

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم 

نوشته شده در پنج‌شنبه 12 آذر 1388ساعت 02:30 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (4)|