X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

فردا تولدمه.  

وقتی به خودم اومدم و دیدم دارم توی قنادی برای کیکی که برای خودم خریدم شمع انتخاب می کنم، تازه یادم افتاد که خواهری در این نزدیکی ها داشتم که قبلا اون این کارا رو می کرد. بعد خیلییییی به نظرم مسخره اومد که خودم دارم برای خودم این چیزا رو میگیرم. مرجی به طور ناگهانی اومد به مدت یک هفته و امشب تولد بازی داریم. البته مرجی مطمئنا نمی دونه تولد منه. و فقط داره شام می اد اینجا.. بگذریم.  

دلم از دیشب شمارش معکوس گرفتن رو آغاز کرده. الان می شه روضه خوند که امسال تولدم فلان و بهمان. می شه هم نخوند و جو نداد و به تولدهایی فکر کرد که فراموش می شد و عادت شده بود و اینا. بازم بگذریم. و به قول سارا "به هیچ هم فکر نکنم باز بغض تا زیر گلویم بالا می آید..." 

فعلا همین. تا شب ببینم چی میخوام بگم باز.

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر 1388ساعت 03:39 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (4)|