X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

دم در خونه توی ماشین که نشستیم مامان گفت میریم یه دوری می زنیم ببینیم فقط چه خبره. نشون به اون نشون که من هی می گفتم مامان می خوای برگردیم می گفت نه حالا یه کم دیگه وایسا!!!! 

خلاصه امروز کمی اغتشاش کردیم و بسی خوش گذشت. چون به برکت روز قدس (!!) نه از گاز اشک آور خبری بود و نه از باتوم. فقط نگاه های پر از خشم بود و به قول بقیه دندون قروچه! ما که فقط هفت تیر بودیم و بقیه ی جاها رو ندیدیم. اما با جرات می تونم بگم که هفت تیر یک پارچه سبز بود. پلیس های راهنمایی رانندگی کنار بنز ها و ون هاشون وایساده بودن مبهوت جمعیت بیشمار سبزها رو نگاه می کردن. یعنی اینجوری بگم که من هر چی نگاه می کردم انتهای جمعیت رو نمی دیدم کجاس... میگن تا دم بسیجیایی که دم دانشگاه سجاده پهن کرده بودن رسیده بودن سبزا. من که باور می کنم چون تا چشم کار می کرد سبز بود. پیر جوون میانسال. اصن محدوده ی سنی نداشت لامصب.   حدود ساعت 2 موتور سوار ها اومدن. اما باتوم نداشتن و فقط میون جمعیت ویراج می دادن و مردمو متفرق می کردن. منو مامان رفتیم توی یه کوچه پس کوچه که مامان شروع کرد یاداوری اینکه ا.خ (احمد خاتمی) گفته بوده سر ماجرای ندا که توی کوچه ی خلوت نمی کشند، دستگیر می کنند!!! 

دیگه حدود ساعت 2 بود که به اصرار من (!!!) برگشتیم. توی راه تمام قائم مقام و بخارست مردم بووووووق می زدن و وی نشون می دادن. 

ما اینیم ای دنیا! ما اینیم. من که یه مدت نا امید شده بودم با دیدن جمعیت امروز که فقط گوشه ی کوچیکی از کل جمعیتی بود که اومده بودن، حسابی کم آوردم. حالا این ا.ن هر چرتی می خواد بگه و هر کاری م یخواد بکنه. مهم اینه که ما بی شماریییییییییییییییییم.

نوشته شده در شنبه 28 شهریور 1388ساعت 12:43 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (8)|