مهم نیست

داستان ازین قراره که عکسای هردوتاشون رو می دیدم تو فلیکر. هر کدوم یه صفحه جدا داشت. بعد این دوتا دوست بودن با هم. عاشق هم بودن. پسره نقاش بود و موضوع همه‌ی نقاشیاش هم دختره بود. عکس می گرفت از دختره در حالت های دیوونه بازی خوبی مثلن دختره سرش رو آورده جلوی ماهی ای که تازه با قلاب گرفته می خواد گاز بزندش٫ یا نشسته لبه ی استخر یا دوتایی دارن مسخره بازی درمیارن فیلم گرفته بودن گذاشته بودن تو فلیکر. بعد یه روز این اواخر همین قبل از انتخابات بود که دیدم پسره یه دونه عکس گذاشته از آخرین بار که با دختره بوده و زیرش نوشته که دیگه تموم شد همه چیز و با این که هنوز عاشق هم هستیم من به تصمیم دختره احترام می ذارم و براش آرزوهای خوب دارم و خیلی چیزها به من یاد داد و مدیونشم و اینا و سخته و ...که برای همه کلی شوک بود. تا دو هفته انواع و اقسام آدم ها اومدن زیر اون عکسه کامنت گذاشتن که دلداری بدن یا نصیحت کنن. آدم هایی که مثل من خیلی هاشون فقط عکس های این دوتا رو دیده بودن.
حالا امشب که من بی خوابی به سرم زده گفتم بیام قصه شون رو تعریف کنم براتون چون دیدم پسره بعد از یکی دو ماه که هیچ عکسی از دختره نذاشته بود عکسش رو گذاشته و این رو زیرش نوشته: 

The woman I loved the most.
Thank you.
I know I didn't take the break up very elegantly and I'm
sorry for some of the things I said. The truth is that you have been
wonderful to me. Never before in my life (and I'm a grown up
man) someone gave so much to me.
I still miss you terribly some days. But I'm also
starting to smile remembering certain things we did together.
I'm not checking your fotos or your blog these days,
(I don't have the strength ) and we are not talking,
so I don't know anything about your present life.
But I wish you well. I know you'll shine because you have the light in you
and you are one of the most brilliant people I ever met.
And one of the bravest, too: you crossed the planet for a complete stranger
when you were only 23! How courageous is that?!
I know you took the right decision. I didn't have
the will to start my life again in perth and I will probably regret that for the rest of my life.
I always tried my best, though and when I didn't know what to do I tried to learn.
Because I always wanted to love you the best I could and in that process I learned
a lot. About life, love and about myself too.
But sometimes life slaps you in the face. " Wake up!
it' not all about good intentions." , she seems to say.
I know time will play its part. And the pain will subside. And we will
have full complete lives again.

You only gave me love.
You were my diamond.
And my best friend.

It was a wonderful and very special part of my life.
My favorite so far.

Thank you!  



نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1388ساعت 11:08 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|