X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

سال 83 بعد از دفاع لیسانس برادرم وقتی با ما تا 7تیر اومدن و دست در دست هم پیاده شدن، به هیچ وجه حتی فکرشم به ذهنم نمیرسید که همچین شبی تو لباس عروسی و دامادی ببینمشون و وقتی ما با احتیاط وارد مجلس میشیم خودش با ابهت دامادیش پاشه بیاد دم در و بابت اومدنمون از منو مرجی تشکر کنه و مردم هی از هم بپرسن اینا کین که داماد واسشون اینجوری کرد! و وقتی عروس بگه حسابی شک زده م کردین خیلییییییی خوشحالم که اومدین.... آره جونم.. اینا همون روج خوش قد و قامتی بودن که 8 سال دوستی رو  حتما با چنگ و دندون و شهامت حفظ کردن و جواب 2000 نفر رو با حوصله حتما دادن که الان همچون منی بشینه تو عروسیشون و واسه مرجی از روزی بگه که چقدر به نظرش این دوتا به هم نمی اومدن و امروزی که می بینه این خانوم دکتر دانشگاه تهران و این آقا مهندسه فوق لیسانس شریف، دهن همه رو بستن از بس که به هم میان و تو چه دانی که چقدرررررررررررر به هم میان... حرفای آقا دکتر امیرکبیری هم مهر تاییدی بود بر این توازن و تناسب که البته ای کاش میدونستم تا چند وقت خوشیشونو تضمین میکنه

به هر حال ما امشب رفتیم عروسی آدمایی که سخت منو یاد جسارت نداشته ی خودم می انداختن و مظلومی لاهه م و راه نیامدن چرخ روزگار به هیچ وجه من الوجوه با ما. و چه خوش گفت شاعر که چه کج رفتاری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ، نه دین داری نه آیین داری ای چرخ

بگذریم

....

نوشته شده در سه‌شنبه 30 تیر 1388ساعت 08:26 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (0)|