X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

 این موضوع مغزمو مشغول کرده و نمیدونم چرا زبونم باز نمیشه که با کسی درباره ش حرف بزنم. امروز با سانی و مهد حرف زدم اما به هیچ کدوم نتونستم بگم.

مستر گل برام اس ام اس زد که تا حالا با اینکه توی جریان همه چیز بوده اتما هیچی نگفته اما واسه ی لاهه هنوز ماجرا تموم نشده و وضعیتش خوب نیست. ازم خوسته که بشینم باهاش منطقی حرف بزنم و بگم که چرا نشد. طبعا کاملا از اینکه بعد از این همه وقت یکی از دوستای لاهه یادی از من بکنه برام عجیب بود. و ناراحت شدم از اینکه فهمیدم هنوز درگیره. براش یه مسیج طولانی نوشتم اما پاکش کردم. فقط جواب دادم که تو کمکش کن یادش بره الان برای حرف زدن دیگه خیلی دیره. 

واقعا نمی تونستم باهاش حرفی بزنم. چرا حالش خوب نمی شه؟ منم هنوز گاهی قاطی می کنم اما خودم با تمام وجود می خوام که خوب بشم. مطمئنم اگه اونم تلاش کنه خوب می شه. و اینکه چرا تلاش نمی کنه ...... عجیبه. سوده می گفت بچه های علامه حلی بهشون یه جور اعتماد به نفس قوی تزیق شده که مثلا مطمئنن نه نخواهند شنید. و وقتی نه بشنون براشون عجیبه ، شک زده می شن، زندگیشون مختل می شه که یعنی چی شد واقعا؟ ما نه شنیدیم؟ ما اراده کردیم کاری انجام بدیم و نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

من هیچ وقت لاهه رو فراموش نمی کنم. مگه ممکنه آدم عشق اولشو از یاد ببره. اما به هیچ وجه به برگشت فکر نمی کنم چون دلایل خاص خودمو دارم.... فقط الان ازینکه یکی اینجوری بهم بگه که لاهه وضعیتش خوب نیس ،... ناراحتم.

نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد 1388ساعت 12:20 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (2)|