X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

۱- این روزها و این شبا دائم داره با یاد مرد بزرگی می گذره که طبق معمول من دیر رسیدم. ماشالا فامیل فرهیخته ی مام بیکار ننشسته هی به آدم سیخونک می زنه که دیدی این آدم بود و تو بچه بودی. این آدم بود و تو ترجیح می دادی با بچه ها بازی کنی. اون رواق رو داشتیم و تو می رفتی باغ سیبای اطراف رو تماشا. هی مجله می دن، فیلم می دن، جمع می شن دور هم صداشو می ذارن گوش می دن. فیلم تشیییع جنازه ایه که می بینیم و اشک می ریزیم و ... وای بعضی اوقات از اینکه فامیل بزرگ و این جور با همی دارم افتخار می کنم. قبلا ها هم شده بود افتخار کنما، اما الان یه فاز دیگه س. حالا برای من و بچه های هم سن و سال من که دیر رسیده بودیم، یه مشت سی دی و کتاب مونده. که من نخواهم گذاشت بیهوده رو زمین بمونه. ایشالا.

۲- می رسیم به سریال نور. من فکر می کردم داره به آخراش می رسه اما نمی دونم چرا هی کش میاد. رابطه ی این دوتا نور و مهند واقعا جالبه. یه روز خوبن یه روز بدن. اما در عین حال نشون می ده که همدیگه رو هم خیلی دوست دارن. به نظر من خیلی طبیعی دارن زندگی واقعی رو نشون می دن. مخصوصا از وقتی بچه دار شدن واقعی تر شده. البته خیلی خوبه که آدم از خواب هم پا می شه آرایش کرده باشه!!!!!! منم دارم تمام قسمتهاشو دنلود می کنم. سایتشم بهتون نمی گم!!! مرج هم لطف کرده کل سریال لاست رو دنلود کرده (البته هنوز که ساختنش تموم نشده) و داداشه هی گیر می ده بشین لاست ببین زبانت قوی شه، اما من گیر دادم قعلا نور می بینم عربیم قوی شده!!!!!

۳- همین دیگه. حس ندارم بقیه حرفامو بنویسم!

نوشته شده در سه‌شنبه 1 مرداد 1387ساعت 05:35 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|