X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من اومدم باز طبق معمول کلی حرف بزنما. اما الان دیگه اونقدر وب گردی کردم حرفام پرید. تنهام. می ترسم. هی یه صداهایی میاد. یاد فیلمای ترسناک افتادم. یه آقاهه هم اومد دم خونه مون گفت بابات هست گفتم نه. گفت مامانت هست گفتم نه. رفت! وای نستاد بگم شما؟؟؟ حالا می گم نکنه بیاد منو بکشه!؟!

زندگیم شده این سریال نور! با اینکه متاسفانه عربی بلد نیستم و نمی فهمم چی چی می گن و اصلا جریان سریال چیه! فقط توی سایت ِ ام بی سی فور ِ انگلیسی خوندم که زندگی نور با یک تلفنی که به همسرش می شه می ریزه به هم. چقدر خوش رنگ و آبه این سریال. دوستشون دارم. پسره هم انگاری اسمش مهنده (توی سایت ام بی سی فور ِ عربی اینجوری نوشتتش!) البته اینا ترجمه ش کردن به عربی، یه چیزی تو مایه های محمد می گن بهش! اون پیرمرده هم دایی نوره. ببینم شما از من پرسیدین سریال نور رو براتون تعریف کنم!؟؟؟؟؟؟؟

نرگسی مرسی که تو وبلاگت منم نوشتی. من خیلی دوستت دارم اینا مهم نیست. مهم اینه که من خیلی دوستت دارم!

سارا دلم برات تنگ شده. اصلا یه کاری کن. اون عکسا که با حمیدرضا و نرگس دم در سوپر استار گرفتیمو برام برفس بی زحمت، دله تنگ شد برم هی نگاشون کنم. اوکی؟؟؟؟؟؟

خدای بزرگ من کاش زودتر دوازدهم شه من تعطیل شم....

من نور می خوام. شبا ساعت یازده و نیم میده. عصرا ساعت شیش و نیم هم تکرارشه. من الان منتظرم یازده و نیم شه نور ببینم. من نووووووووووور می خوام... تازه فردا شب ساعت یازده و نیم ام بی سی اکشن اون فیلم وار آو د ِ ووردز رو داره. یادش بخیر ... در حقیقت می دونید که ایام، ایام الله امتحانات است و فریضه ی ولگردی و الافی واجب!!!!!

من برم یه کم درس بخونم تا نور شروع شه. فقط اگه مردم بدونین که اون آقاهه که بالا گفتم منو کشته. بای بااااااای.

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1387ساعت 09:53 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|