X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

دله گرفته به قول یاس. مثل خر موندم تو گل. اینو تازیگیا با تمام وجود دارم حس می کنم. عدم تعادل در تک تک ثانیه ها حس می شه. دیروز خیییییییییییییس شدم! یک خیسی خود خواسته زیر بارون. هوس تعادل بازی هم کرده بود. اما رفتیم هم خانه. یک موضوع تکراری که از روی یه فیلم هندی که من ۱۰۰ سال پیش دیده بودم ساخته بودن. اسم فیلم هندیه هنگامه بود! ما نصفشو دیدیم و بعدش زدیم بیرون. تا اونجایی که دیدیم محسن نامجو نداشت! نمی دونم بقیه ش داشت یا نه. من نمی دونم چرا تازیا هی با شخصیت بازی درمیارم؟ مثلا لاهه یهو گفت که باید بره و من خیلی خیلی با شخصیت گفتم عیبی نداره خب پیش بیاد برو و از سینما زدیم بیرون! این روکش روی کیبرد منو امیرعلیه کوچولو جویده!!! صبح منو رها کن ازین فکر تنهایی گوش دادم و گریه کردم. ناهارم درست کردم خیلی خوشمزه شد. الانم می خوام برم خونه ی مرج اینا. دستامم بوی گوشت می ده چون ناهار درست کردم و هی لوسیون خوش بو می زنم بهشون اما آدم نمی شن. اصلا دله گرفته، وازم نمی شه. نمی دونم انگاری آدما خلن. مگه مجبوریم خودمونو قاطی جریانات مختلف کنیم و بعدش عین خر بمونیم تو گل و من اگه نباشم گوش بدیم و جسارت کات کردن احتیاج داشته باشیم؟

نوشته شده در پنج‌شنبه 9 خرداد 1387ساعت 05:24 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (8)|