X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

امروز پیوسته مون تشکیل نشد. یعنی آقای توکلی ( می دونم اسمش کلهره ولی من دوست دارم بهش بگم توکلی) اومد گفت شلوغ نکنین زود برین استاد جلسه داره. با ساناز و فرناز رفتیم تندیس. من می خواستم مایو بخرم اما اونا رای م رو زدن. در نتیجه یه گردنبند سیاه و صورتی و سفید خریدم. ناهار هم وشه خوردیم. طبق معمول سیب زمینی مخلوط و پیتزا ایتالیایی که نمی دونم چه ربطی به ایتالیا می تونه داشته باشه؟ دنگی ۵ هزار تومن هم پاستیل خریدیم برای سر کلاس گسسته مون. بعدشم برگشتیم سر گسسته. بعد از گسسته هم ساناز طبق معمول رفت بهزیستی و من و فرناز رفتیم آرین کیک بخوریم و مایو بخریم اما بسته بودن و فرناز آهنگ سام بادی نیدز یو رو بهم داد و رفتیم خونه.  حالا من چرا اینا رو اینجا می نویسم نمی دونم؟ شاید چون اگه یه ذره چرت و پرت اولش بگم یخم باز می شه و می تونم حرفای اصلیم رو بگم. البته حالا حالا ها باید بگم تا یخه باز شه. مین همه ش به من اس ام اس می ده. حال نین رو می پرسه. من الکی دلداری می دم که خوبه و تو نگران نباش و با هیچ کس نیست و همه چیز خوبه و خوب می شه دوباره زودی آشتی می کنه و .... چه طوری بهش بگم که یکی که همیشه صورتی میپوشه و از نظر نیل اِواس و از نظر من غیر عادیه هر روز و هر شب نین رو می رسونه و دائم براش کادو می خره و حتی برای من و نیل هم کادو می خره و من حالم ازش به هم می خوره. و نین کاملا توی جوه و هیچ نمی فهمه که نباااااااااید .... و امان از این نباید ها ... دیگه اینکه نیل متوجه شده که چقدر رض رو دوست داره و معتقده حالا که اینجوریه باید هر چه سریعتر خدافظی کنه. و من احساس می کنم که رض واقعا دوست داشتنیه و اگه نیل این کار رو بکنه من ضربه می خورم! حالا من کجای پیازم سئوالیه که نمی دونم جوابش چیه. می رسیم به چند که کنکورش رو خوب داده و مدتیه یه کار خوب هم پیدا کرده و دیگه در طول روز نمی شه دیدش و فقط ۵ به بعد وقت داره که اون موقع من باید برم خونه و رسما نمی بینیم همدیگه رو. ...

من باید یاد بگیرم کاری که اذیتم می کنه رو انجام ندم. مثلا رسما به لاهه بگم که دوست ندارم فردا اونجا بیام. من به یه سری کارهای دیگه علاقه دارم. من از اولش هم بچه ی خر خونی نبودم. دوست ندارم بشینیم دور هم درس بخونیم. من دوست دارم مثلا برم گردش. اینور اونور. هر جای جدیدی رو تست کنم. خب این کار حوصله و منیجمنت قوی جیب رو لازم داره. این هنر نیست که هی بگیم نه پولامون تموم می شه. خب پول رو باید پس انداز کرد اما نباید همه ش رو پس انداز کرد. اون ویوولی جای جدیدی بود که باید تست می شد! با اینکه اصلا خوشم نیومد. نمی دونم کی خسته شم. ولی شاید نزدیک باشه اون زمان.

یخم باز نشد که.

نوشته شده در سه‌شنبه 14 اسفند 1386ساعت 08:31 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|