X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

چرا همیشه اتفاق های نا خوشایند باید وسط امتحانا بیفتن؟ خل شده م. حتی حوصله ندارم از خودم دفاع کنم ... یاس امروز کلی گیر داد که بریم برف بازی. اما نرفتم. گفت شب با داداشا بریم پس. گفتم تو راضیشون کن من پایم! الکی. می دونستم اونا حس و حال برف بازی شبونه ندارن. من درس نمی خونم ... خل شده م. من نباید آمار ریاضی بیفتم. مردم از بس خوندم و نفهمیدم. بمیری استاد. بمیری! خدایا هر روز یکی بهم انتقاد می کنه. یعنی من اینقدر آدم انتقادبل (قابل انتقاد! بر وزن مثلا درینکبل به معنای قابل آشامیدن!) بودم؟

منتظرم ساعت ۱۱ شه بخوابم. من فردا باید یه حرکتی بکنم. اینجوری نمی شه.

نوشته شده در یکشنبه 16 دی 1386ساعت 10:38 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|