یکشنبه 31 تیر 1386
Silent night

Silent night, broken night
All is fallen when you take your flight
I found some hate for you
Just for show
You found some love for me
Thinking I'd go
Don't keep me from crying to sleep
Sleep in heavenly peace

Silent night, moonlit night
Nothing's changed
Nothing is right
I should be stronger than weeping alone
You should be weaker than sending me home
I can't stop you fighting to sleep
Sleep in heavely

Lisa Hannigan
یکشنبه 31 تیر 1386
 مرد. این اس ام اسی بود که ساعت ۱۰ برای لاهه اومد. و لاهه ای که تا ۱۱ تو شک بود و ۱۱ که به من زنگ زد ؛ از مِن مِن کردنش فهمیدم .... تا ساعت ۸ شب با خودم کلنجار رفتم تا آخر سر به چند زنگ زدم تسلیت بگم. تقریبا داشت گریه می کرد. گفت دیدی مرد؟ .... ما که این همه دعا کردیم. این همه .... فکر کن 23 سالت باشه. فکر کن چند نفر سر کرایه تاکسی دعواشون شه. فکر کن از انتخاب واحد اومده باشی. خسته و کوفته. فکر کن بری جلو بگی راننده بیاد برین. فک کن یهو یه چوب بخوره تو سرت. فکر کن سه روز تو کما باشی. فکر کن بمیری ... فکر کن یکی بره عکس پروفایل سی صد و شصتت رو پاک کنه ... فکر کن پارسال پدرت مرده باشه. فکر کن یه خواهر کوچیکتر داشته باشی .... فکر کن خدا کجاست؟ فکر کن تا مخت مثل من سوت بکشه.
شنبه 30 تیر 1386
عشق گاهی شب‌ها
ملافه را رویم می‌کشد
در را به آرامی می‌بندد
و می‌رود
(+)
پنجشنبه 28 تیر 1386

خوب است همین حس دوست داشتنِ او،‌ همین خانه ای که برای داشتنش از تمام آزادی های مجرد زندگی کردن گذشته اید،‌ حتی بحث هایتان هم خوب است همان لحظه ای که فکر می کنید با آدم جدیدی رو به رو هستید هم می تواند خوب باشد نه؟! خوب است که می فهمد دلتنگ می شوی، می لرزد صدایت. خوب است که بعد از خستگیِ کار به امید خانه و اوی مهربانت راهی می شوی.

......

آخ آرزو اگه بدونی چقدر برات خوشحالم ... چقدر برات ذوق دارم ... تو خوشگلترین عروس دنیایی .... دوست داشتنی ترینشون ... آخ اگه بدونی چقدر خوشحالم...

 

پنجشنبه 28 تیر 1386
خیابان عباس آباد!

اون بیچاره ها اصلا حواسشون به من نبود ... می خواستن از خیابون رد شن. پسره گفت کاشکی تو خارج زندگی می کردیم. دختره گفت چرا؟ پسره گفت چون اون وقت می تونستم وسط خیابون بوست کنم ... یهو همین جوری موندم! برگشتم نگاشون کنم و تو دلم کلی بهشون پوزخند بزنم ... اما یه چیزی تو صورتاشون بود که همه ی این حس ها متوقف شدن ... دختره لبخند به لب دوید اون طرف خیابون و پسره در حالیکه انگشتشو تو هوا تکون می داد، کاملا آروم رفت اون طرف. و من همین طرف خیابون مونده بودم که اون چی بود تو صورت اینا؟؟؟؟؟ ....

شاید من جو زده بودم یا شایدم اگه عشق وجود داشته باشه این شکلیه یا نمی دونم چی .... ولش کن اصلا مهم نیست ...

سه شنبه 26 تیر 1386
!Congratulation
معدل این ترم من ۱۵ شده. نمی دونم از نظر شما نخبگان خواننده ی این وبلاگ کم است یا زیاد! اما از نظر بنده بسیار بسیار زیاد است! ;))
یکشنبه 24 تیر 1386
we used to have something but now it's kind of empty

چه خرده ای می شه به عاطفه گرفت وقتی خودم همین کارها رو به همین بی منطقی یا یکی دیگه کردم. کسی که آخرین بار وقتی کمی نرم شده بودم برام نوشت:

روزگار اگر روزگار ماست، هیچ احوالی از من مپرس. نه زنگی بزن، نه خطی بنویس. زندانی نیستم، بیمار نیستم، خانه نشین و خاموش نیستم، حالا برو! می خواهم بخوابم.

شنبه 23 تیر 1386
گل شکسته، با صدای علی اصحابی!

من خوبم اما امروز حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم. همه ش هم بغض داشتم. اما هر چی نگاه می کنم می بینم غلط می کنه مشکلی وجود داشته باشه. فقط جای بعضی آدما و بعضی چیزها پیشم خالیه. که آزارم می ده. و ریتم یه آهنگ بی خود که منو پرتاب کرد وسط اتوبان کردستان که هیچ وقت یادش نگرفتم و من و چند که داریم راجع به دخترک حرف می زنیم و می ریم دنبال لاهه که بریم وقتی همه خواب بودند. و این آهنگ که ..... دست و پامو گم میکنم وقتی نگام می کنی تو ... نفس نفس هل می کنم وقتی صدام می کنی تو ....

چهارشنبه 20 تیر 1386
سریال شهاب حسینی!
تو را به جای
همه‌ی زنانی که نمی‌شناختم
دوست می‌دارم
 
تو را به جای
همه‌ی روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام
دوست می‌دارم
 
برای خاطر
عطر گستره‌ی بی‌کران
و برای خاطر
عطر نان گرم
 
برای خاطر
برفی که آب می‌شود
برای نخستین گل
 
برای خاطر
جان‌داران پاکی که
آدمی نمی‌رماندشان
 
تو را برای دوست‌داشتن
دوست می‌دارم
 
تو را به جای
همه‌ی زنانی که دوست نمی‌دارم
دوست می‌دارم
 
جز تو
که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود
خویشتن را
بس اندک می‌بینیم
 
بی تو
جز گستره‌ای بی‌کرانه نمی‌بینیم
میان گذشته و امروز
از جدار آیینه‌یِ خویش
گذشتن نتوانستم
 
می‌بایست تا زندگی را
لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که
لغت به لغت از یادش می‌برند
 
تو را دوست می‌دارم
برای خاطر فرزانه‌گی‌اَت
که از آن من نیست
 
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه‌ی آن چیزها
که جز وهمی نیست
دوست دارم
 
برای خاطر این قلب جاودانی
که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی
به حال آن به جز دلیلی نیست
 
تو همان آفتاب بزرگی
که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینان‌ام
 
پل الوار
 
دوشنبه 18 تیر 1386
Don't Let Me Be Misunderstood

دیشب کم خوابیدم. صبح زود پاشم. ظهر یه کم خوابیدم. الان گیجم نمی دونم خوابم بیاد یا نه خوابم بس بوده!

   1      2      3    >>