X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

اصل احوالات شوما؟

 

حضور بامرام شوما عارضم که ما حال ظاهر و باطنمون توفیر قابل عرضی نداره. تیریپ تیریپ که مپرسه.
نه لاو‌‌ ترکوندنی، نه پپسی بازکردنی، نه گازکشی دوغ آبعلی، نه سیخ‌کشی جوجه، نه پیغومی و نه پسغومی.
غضب خدا و هویت تعطیل و تیزی بی تیغه!
حالا که ما این جوریا می‌پلکیم، شوما حالتون چه جوریاس؟

پی‌نوشت تو مایه‌های خیط و نشون:
نارفیق‌هاش مرام‌ رنده نمی‌کنن، یعنی که از حالشون خبر نمی‌دن.
گفتیم که گفته باشیم.

 

. . .

 

 اصل احوالات ما

 

بعدِ محرم و صفر پارسال که رفتیم پایِ منبر واعظ و رخت هیئت پوشیدیم، عاشقیتِ شبِ‌جمعه‌مان شده روضه‌ی باب‌الحوائج و معصیتِ روزگارمان شده خیالِ عتبات. به همین ساعتِ عزیز، محرم به این‌ور، ضامنی قلافِ سر طاقچه‌ست و منقل وقفِ مسجد و آبکی اَخ. آب‌کشیدیم. جایِ نجسی، سکنجبین پیاله می‌کنیم دوای رودِل.
خلاصه کنم رفیق. این‌روزها دل مانده و یک تسبیح شامقصودِ دانه‌عنابی و ذکر «یا مجیر» و یاد چشم‌هایت. ما این‌طرفی می‌پلکیم و تو کجا؟ مانده‌ای پای تشتکِ پپسی و دوغ آب‌علی و سیخ جوجه‌ی برشته و پیغام و پسغام، پی رفاقت؟ که چی؟ رفاقت‌ها که بلانسبت بویِ مستراح گرفته. خرج تاسوعای اولادِ علی نذر قدمت. اگر برگردی...

  

نوشته شده در جمعه 10 شهریور 1385ساعت 11:16 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|