X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

می شینه جلوم: اعتراف کن.

 

باید اعتراف کنم. باید بگم. همه ی اون چیزایی که نباید کسی می فهمید رو. همه ی اون چیزایی که قرار نبود هیچ وقت گفته بشن رو. باید از صبحای زود بگم. صبحای پارک. باید از روزای امتحان بگم. روزایی که همه چیز مهم بودن جز امتحان. باید از خیابونایی بگم که آجر به آجرشون قدم به قدمشون خاطره ن. باید از کتابایی بگم که خونده شدن و تیکه تیکه شدن. باید از ..... باید اعتراف کنم.

 

پا میشم: نمی تونم.

 

باید اعتراف کنه. باید بگه. نباید هیچ چیز نگفته باقی بذاره. باید شهامتشو داشته باشه. باید جربزه شو نشون بده. باید بگه از سکوت های طولانی ای که شکسته نمی شن. باید بگه از التهابا و استرسا و رنگ پریدگیها. باید نشون بده فکرایی که مغزشو می خوره. باید بتونه. باید .... اعتراف کنه.

 

پا میشه: می تونی.

 

دستام دارن می لرزن. سردمه. یکی اون پنجره رو ببنده. یکی هم بهم حق بده. نمی تونم. نمی تونم. چرا باید بتونم؟ نمی تونم. کلمه ها ... کلمه ها کمکم نمی کنن. نمی ذارن. نامردی می کنن. چه جوری بگم؟ یه دنیا حرفه. یه دریاس. یه اقیانوسه. اصلا از کجا شروع کنم؟ از کجا ...

 

می شینم: دست از سرم بردار.

 

نه ... خودشو لوس نمی کنه. واقعا نمی تونه. اینو من می دونم. خوب هم می دونم. اما باید بتونه. باید جسارتشو نشون بده ... همون طوری که هست.

 

می شینه: از اولش شروع کن.

 

انگار بهت بگن یه نگاهو توصیف کن.بعضی وقتا یه عمر زندگی رو می شه تو دو تا جمله تعریف کرد. اما بعضی وقتا یه نگاه یک ثانیه ای رو می شه دو سال توصیف کرد. تو که نمی فهمی. تو که نمی دونی. تو که نیومدی. تو که ندیدی.

 

سرمو می ذارم روی میز: من خوابم میاد.

 

آره من نیومدم. من ندیدم. من نمی دونم. اما اشتباه نکن ... خوب می فهمم.

 

.

.

.

 

ادامه ندادم ... آخر
نوشته شده در جمعه 10 شهریور 1385ساعت 11:09 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (2)|