X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

پاشدم رفتم نمایشگاه کتاب یه کتاب خریدم به اسم درد مال مارگیت دوراس. یه جور شرح روزانه س ... البته اون آدمی که اینا رو نوشته مسلما مثل من نشسته شرح روزانه از خودش دربیاره ... کمی تاقسمتی آدم مهمی بوده ... هنوز هم نخوندمش. فکر نکنم حالا حالا هم بشینم بخونمش ... رفت کنار اون ۱۰۰ سال تنهایی تا ببینم کی می شه رفت سراغشون. اصلا کتاب خوندن این روزا خیلی برام دست نیافتنی شده. کلا خوندن. نوشتن. فکر کردن. فهمیدن. ....

اینجا تنها جاییه که به خودم اجازه می دم به خاطر امتحان هام غر بزنم ... دو سال گذشت و من هنوزم به همون غلظت اولاش متنفرم از درس خوندن و مسئله حل کردن و ..... دو سال می تونه خیلی زود بگذره ولی این دلیل نمیشه که من کوتاه بیام از اینکه دو سال یه عمره برا خودش ... باور کن ... دو تا سیصد و شصت و پنج روز کلنجار رفتن، ... باور کن یه عمره .... /// حالا باید به این فکر کنم که باز خدا لطف کنه با یه دهی یازدهی چیزی این درسا رو پاس کنم ... نمی دونم تموم می کنم یا نه. نمی دونم می تونم باهاش کاری کنم یا نه. نمی دونم.

این روزا دارم تازه می فهمم چی کار کردم. با اخلاق سگی و آشغالم هر چی آدم بوده ازم فراری شده. فراری یعنی فراری ها ... بعد، تازه دو قرت و نیمم هم باقیه! ... ای بابا! بازم که شد خود تحلیلی ... میگن آدم از هر چی بدش میاد، سرش میاد//

این درس تحقیق در عملیات هم برا خودش عالمیه ... و درک من ازش در این حده که بفهمم به بهینه ترین حالت ممکن و با کمترین امکانات گند زدم به رابطه های دوروبرم. چند می شم به نظرت آخر ترم این درس سه واحدی رو که همه با ۱۸- ۱۹ پاس می شن؟

بی خیال! شما هم بیاین مثل من دلبرکم چیزی بگو رو گوش بدین! بیاین فکر کنیم برا ما داره می خونه///

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1385ساعت 02:02 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (2)|