X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

ببین بچه! زندگی معنی خاصی نمی ده! حالا هی پاشو بگو زندگی یعنی قدم زدن زیر باران بهاری، یعنی خندیدن به بچه کوچولوی توی صف نونوایی بربری صبحای جمعه!، یعنی «دیدار دوباره ی ما میسر است ... ری را» ... نه! این چیزا دیگه به خرج من نمی ره ... خب؟

اصلا ببینم! مگه ما باید برای هر چیزی یه تعریف داشته باشیم؟ یعنی می گی اگه مثلا من بگم برای زندگی تعریفی ندارم خیلی بی کلاسیه!؟ ... ولم کن عزیز! ولم کن! ... یه روزی میمیریم، بعد وقتی جوابی برای خدا نداشتیم، حسرت خواهیم خورد ها ... اممم ...  فعلا هم بیا از خدا حرف نزنیم ... لااقل تا روزی که ... فراموش کنم./

ولم کن عزیز! بذار فکر کنم به این گوشی ای که خریدم و فکر می کنم عجب کار اشتباهی کردم ... همون قبلی بهتر بود ... گرچه وقتی یکی مثل سارا بهم بگه آفرین به سلیقه ت ... مرسی سارا ! این کلمه ی «عزیز» رو هم من از تو کش رفته ام ها ... امروز وقتی زنگ زدیم به نرگس، و من گفتم بهش بگو «بیا بیا دلم برات تنگه!» ، قیافه تو یادم نمی ره که گفتی بیا بگیر خودت بگو! تا نرگس نیست بذار اینم بگم که این دختره فردا می خواد بره بهشتی! پاشین بریم امضا بگیریم ازش! دو رقمی بوده پارسال! ها! البته هنوز قطعی نیست! منم دیگه بیشتر از این نمی تونم خبر گذاری باشم! اینم گفتم که مریم بدونه بره آب و جارو کنه! شماره ی موبایلت هم خنگ بازی در آوردم پاک شد مریم جان! وقت کردی یه میس کال بنداز!

فکر کنم محترمانه خودم برم بهتر باشه! ... تا بعد، ریگاردز.

نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین 1385ساعت 04:37 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (9)|