X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

من فردا می رم شمال ... اینا می گن شنبه یکشنبه بیایم ... اما اگه به من باشه می خوام تا آخر تعطیلات بمونم تو اون ویلای پر از خاطره ی هچه رود! ... این هچه رود اصلا خاطره از اسمش می باره! یعنی چی هچه رود!؟!؟ ... اما جای خوبیه ... اون ور خیابون که دریاس! دست چپ سوپر موپر و رستوران و از این حصیر فروشیا و ایناس، دست راست هم به فاصله ی یک کیلومتر هتل هایت و نمک آبروده! ... مدتی نمی رفتیم اونجا ... چون بچه های دوست بابام (صاحب ویلا) یه بار تو راهش تصادف کردن و ... فینیش. دم سیاه بیشه رفتن تو دره. بیچاره ها ۸ و ۱۰ ساله بودن با پدر بزرگ و مادر بزرگشون همگی جا به جا مردن ... من که سه چهار سالم بوده اون وقتا ولی خب خیلی اتفاق بدی بوده دیگه ... حالا یه دو سه سالیه باز می ریم با همون دوست بابام که بازم بچه دار شدن ...

بهر حال امیدوارم به اندازه ی کافی بمونیم ... چون اصلا امسال تهران رو دوست ندارم عید.

نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین 1385ساعت 10:41 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (11)|