X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

می نویسم ... آره ... می نویسم ... تا وقتی که خبر خوبی نشنوم ... تا وقتی که همه چیز همین جوری صامت و مزخرفه! می نویسم که یادم نره این جوریم یه مدلشه ... می نویسم! تا وقتی که بیکار باشم ... تا وقتی که احساس مفید بودن نکنم! تا وقتی که اینجام ... تا وقتی که خبر خوبی نشنوم ... می نویسم ... اوکی؟ .... می نویسم!

و می دونم ... که این نوشتنه که داره حرف زدن رو از من و تو و شما می گیره ... این نوشتنه که موقع حرف زدن کلمه ها رو می دزده ... اون وقت من و تو می گیم خالی ایم ... خالی خالی ... !

می نویسم ... شرح می دم ... مخ می خورم!  امروز اینطوری شد! فردا می خواد این جوری شه! ای کاش دیروز این طوری می شد! .... آهاااااای .... من می نویسم!

می نویسم که منتظر هیچ اتفاقی نیستم ... خیلی احساسات برای انجام هیچ کاری خرج نمی کنم! هیجان برای چیزی ندارم! و اینه زندگی من و تو!

می نویسم .... تا خوب خوب عادت کنم به نگفتن چیزهایی که باید بگم و گفتن چیزهایی که نباید بگم .... می نویسم!

ها ری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غریب ادامه‌ی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریه‌ایم
گریه در گریه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی لیالی!


در جمع من و این بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی!

نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1384ساعت 12:12 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (5)|