X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

اگر من الان اینجام فقط به خاطر اینه که دلم گرفته سورنا هی می ره جشنواره من نمی رم! خب ربط داره دیگه! گیر ندین!! همین دیشب بود که گفتم دلم می خواد به نام پدر رو ببینم. تازه شم خودم نوشته بودم که اون جمله ی فاطمه دار رو دوست دارم! ولی چون اون وبلاگ حذف شده بنده مدرکی مدارم!

سورنااااا اگر فردا پاشی بری تقاطع رو هم ببینی من خودمو .... نه بابا چرا بُکُشم !! فقط یه ذره دلم می خواد! حالا اگر دیدی، به بازی های به به (بهرام جان!) دقت کن بیا برای من تعریف کن!

آقا من خل شده بید. باز فردا دوتا امتحان دارم. یکی نیست بگه وقت انتخاب واحد نگاه کن ببین اینا با هم نباشن. حالا خوبه همزمان نیستن.... اخلاقم کامل مونده و روشهای آماری هم مثلا تموم کردم اما الان با تویی که داری اینجا رو می خونی فرقی ندارم!

جبر هم پاس شدم با ده ... مرسی! (از تبریکات احتمالی) ... ۵ نفر رو پاس کرد.... بساطی بود پشت در اتاقش. حتی بهنام خرخون هم با ۹ افتاد. بیچاره نینا بیچاره نیلو. اون بابک پاچه خوار با ۱۲.۵ پاس کرد. بالاترین هم ۱۳.۵ بود ...

اصلا ناراحت نمی شم اگر بهم بگین ناپلئون خانوم ... !

یه چیزی...

من خیلی بچه ی قدر نشناس و بدی ام؟ الان باید برم تو هال پیش مامان و بابای خسته م بشینم. می دونم که دوست دارن اینو. می دونم.  اما خب الان اینجام. می دونی؟ امیدوارم بچه های احتمالیم مثل من نباشن... منی که دائم دم از خانواده می زنم. تازگیا کم میرم پیششون. دائم اینجا توی اتاقمم. این آهنگ دنیا دیگه مثل تو نداره هم که گوش خودمو کر می کنه. چه برسه به اونا! تازه... همه می دونن وقتی عصبانی می شم اون دنس میکسDALE_DON_DALE رو می زیادم! همون که اولش سوت می زنه!  خیلی حال می ده وقتی داغونی! همین دیگه. قدر نشناسم. امیدوارم بچه هام مثل من نباشن!

 

پ.ن: روی کارت معافی برادرم نوشته فقط در زمان صلح معتبر است... من می ترسم. تو فکر کن از قطع رابطه ی بزرگترین بانک اروپا با ایران... من تو دانشکده ی اقتصادیا درس می خونم ...

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1384ساعت 09:21 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (6)|

جای شما خالی! امتحان جبر رو می گم!

ایشالا ترم دیگه با جمیع بروبچ خواهیم داشت again!!! زندگیه دیگه! پیش میاد! نامرد اونقدر سخت گرفته بود که بچه ها نیم ساعت بعد از آغاز امتحان شروع کردن به دادن ورقه!! اونوقت هم استاد، هم ما، می خندیدیم! منم که همیشه جام یا دم دره یا تو دهن استاد یا تو تخته! این نیلوفر هم که سئوالا رو دیده بود خل شده بود منو از پشت با دو تا دست تکون می داد! تقلب می خواست بچه م! منم هی می گفتم برفه! سفیده! چی برسونم بهت! (البته تو دلم می گفتم! چون اون به اندازه ی کافی تابلو بود!). آخر سر پاشد داد!

اما می دونید چرا ناراحت نیستم؟ آخه بعدش که نمره ی ریاضیمو دیدم شاد شدم! تو چی کار داری چند شدم؟ به این فکر کن که از من بالاتر فقط یه نفر بود! حالا به تو چه که دومین نمره ی کلاس ۱۲ بید! و مثلا نینا که سومین بود، ۱۱ شده بود! از این استاد بیشتر از اینا نمی شه نمره گرفت! همینشم که گرفتیم جزو خوشبخت ترین های دانشکده ایم!

بعدشم به افتخار ۱۲ من (!!!) با یک عدد عاطفه رفتیم تندیس و سینما و ددر!! با کمال آرامش هزار ساعت وایسادم تا عاطفه بعد از ۲۰۰ بار سر کردن، بین شال آبیه و صورتیه انتخاب کنه! حیف پول نداشتم وگرنه منم می خریدم آبیه رو! خیلی ماه بود! بعدشم رفتیم مکس! خنده دار بود زیاد! یک عدد امیرعلی هم داشت تو فیلمش که هم من پسندیدم هم عاطفه! احسان هم بد نبود اما لباس پوشیدنش مشکل داشت که به قول صالی، تیپ رو می شه درست کرد، قیافه هم عادی می شه! (دو اصل مهم در زندگی!)

آخ که چقدر این محمدرضا شریفی نیا دوست داشتنیه! از وقتی سالاد فصل رو دیدم، با دیدنش یاد اون آهنگ فرانسویه می افتم که تو ماشینش می ذاشت!

پ.ن: به مناسبت این ۱۲ دوست داشتنی، همگی یه عالمه خنده مهمون من :)))

 

نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1384ساعت 04:50 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (8)|
<<  1    2