X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

می دونی؟ تازگیا به این نتیجه رسیدم که آدم نباید زیادی خودشو تحلیل کنه. مریم جان تو چرا اینقدر گیر می دی؟ خب همیشه که همه چیز نباید سر جاش باشه. اصلا اگر این جوری باشه تعجب داره. ببین چقدر با خودم با محبت حرف می زنم! بد نیست آدم به روابطی که توشون هست فکر می کنه. روابط فامیلی، دوستی، اون رابطه هایی که احترام توش حرف اول رو می زنه، اون رابطه هایی که با دل شروع شده، اون رابطه هایی که نمی دونم از کجا سر و کله شون پیدا شد و نمی دونم باید چی کارشون کنم. چقدر خانواده و فامیل و دوست توی زندگی آدم تاثیر داره. چقدر. پسرخاله ی بابا بعد از n سال منو می دید. گفت چقدر بزرگ شدی. پسر عمه پرید وسط (به قول نسیم جفت پا!) گفت این مرمری قدیما انگاری همه ش تب داشت. دختر کوچولوشو بغل کردم رفتم. نینا هم یه بار گفت این رژگونه تو بالاتر بزنی بهتره. گفتم من رژگونه ندارم. گفت تولدت بخریم؟ گفتم جیو باشه. می دونی؟ زندگی همین روابطه. اگر من باشم توی اون غاری که نرگس می گفت، تو فرض کن زمان قاجار هم باشه. چه شود! زندگی نخواهد شد مسلما. اصلا تا حرص و جوش و بدبختی و سردرگمی نباشه زندگی نمی شه. جوش! اگر حرص نخوری و چند تا جوش نزنی که قدر وقتی جوش نزدی رو نمی فهمی. من به نینا گفتم برای جوشهاش بره دکتر زنان. رفت. خوب شد. هنوز هم ازم تشکر می کنه! می دونی؟ آدما یه جور نیستند. اما با هم فرقی هم ندارن. بچه محل با من گرم گرفت. اما به صنم پیشنهاد داد! نینا گفت خوب شد به تو نگفت! خر می شدی قبول می کردی. گقتم نه نمی کردم. گفت من می دونم یا تو؟ با اون دماغ رشتیش! گفتم نینا دماغ رشتی چه شکلیه؟؟. بعضی وقتا آدم می ره تو فاز Time can never mend. راستی! اگر اینجا جنگ بشه ما بمیریم چی؟! من پایه م بمیریم اما جواب خدا رو کی می ده؟ من حاضرم از سرما یخ بزنم. اما یک لحظه هم گرما رو دوست ندارم. زندگی عجیب چیز بی خودیه. وقتی می بینی باید جواب داشته باشی برای کارت. و نداری! بچه ی دختر خاله رو بردم توی سوپر لپ لپ بخریم! یه خانوم پیر ازم پرسید بچه ی خودته دخترم؟ کرمم (به کسر کاف!) گرفت گفتم بله! دم رفتن یه نصیحت مادرانه کرد که همیشه حلقه تو دستت کن دخترم! شوهرت دلگرمی می گیره! گفتم چشم! اما تو دلم گفتم می خوام نگیره. صد سال سیاه! فرض کن! همون موقع یه ماشینه رد شد و آهنگش این بود: چشم تو باز من دیوونه کرد. و من یادم افتاد که عاطفه هنوز هم با شنیدن صدای این خواننده که فکر کنم اسمش هومن سزاواره می ریزه به هم. می دونی؟ زندگی همین رابطه های اعصاب خورد کن بی مصرفه. هنر اینه که یا خودتو بکشی بیرون یا اونا رو بامصرف کنی؟ یا من اشتباه می کنم؟ عاطفه اولا پشت سریم بود. بعد شد بغل دستیم! بعضی وقتا اگه نبود، نمی دونم چی می شد. عصر بهش گفتم آریو رو از طرف من ببوس. آریو برزن. آدمایی که اسمای عجیبی دارن قابل درک ترن. مگه نه؟ مثل اون دختره که اسمش گلاویژ بود. تصادف کردن. مامانش فوت شد. هوس شیرینی مکزیکی کردم!

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1384ساعت 10:57 ب.ظ توسط مهم نیست!|