X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

آبجی! نمی شه اون روز اول که از جلو قصابی ممد چارچش رد می شدی، اون چادر گلدارتو کنار نزنی و اون چشم لامروت و اون گل و گردن رو نشون ما ندی که ابرام آقا که واسش افت داشت زن تو خونه ش باشه ننه ش رو برفسه خواستگاری پیش ننه ت. به فدای یه موی گندیده ات جون ابرام، آخه لامروت این چش هست که تو داری یا ذغال جکسونه؟ شیش تا شیکم بچه واسه م زائوندی هنوزم چشم دنبالته. برو جون اون کوچیکه که همیشه خدا شلوارش دم فلانجاشه، دو تا شمع نذر سقاخونه ی زیر گذر کن بلکه از حبس خلاص شه و دل ما از این مصیبت درآد. به خدا دنیامون شده آخرت یزید. آخه چه شد که این همه دکون رو رد کردی اومدی جلو قصابی؟ اومدی ابرام رو اسیر خودت کنی؟ ما که اهل زن و زنبیل  نبودیم. اقدس اومد، به ننه م گفتم نه، ننه، ابرام زن بگیر نیس، خوش نداریم غیر مرد کسی تو دست و بال ما باشه. زن جماعت مصیبته. ننه م گفت یعنی منم مصیبتم؟ گفتم نه ننه تو تاج سری، تو سروری. سالی یه سفر می برمت مشهد، دستت رو ماچ می کنم، غلامتم. گفت ننه شیرم رو حلالت نمی کنم تا زن نگیری. اینقده بیخ گوش ما خوند و خوند و خوند که ما شدیم خر، گفتیم ننه، باشه. گفت چه طور دختری بگیرم؟ گفتیم ننه زن دیگه چطور نداره، زن زنه دیگه. مرد نیس که هر کدومش یه دنیا باشه، یکی باشه که خوب بچه بزاد و کاری هم به احوالات آدم نداشته باشه و سور و سات ما رو مهیا کنه. عفت رو آورد، دختر رمضون کله پز، گفتم نه، پری دختر حسن نونوا رو آورد، گفتیم نه، آخه دادششو سه سال پیش کاردی کرده بودیم، خوبیت نداشت فامیل بشیم. صغرا دختر حسن یخی سقای هیئت علی اصغر رو آورد گفتیم نه، حاجیت با خودش گفت اونقدر دست دست می کنیم تا ننه هه خسته شه، بالاخره تو اومدی، ابرام به فدای یه تار موی گندیده ت. آخه این صورته تو داری یا قرص قمر؟ خر شدم ضعیفه، پسره جعلق مزلف نه ورداش نه گذاشت فحش ناموس داد. منم با آچار چرخ زدم تو ملاجشش. عمرا اگه خوب بشه! حالا باهاس حبس بکشیم، پاشو ضعیفه. پاشو برو دو تا شمع نذر سقاخونه کن بلکه قوم و خویش پسره رضایت بدن بیایم سراغ شوما. نوکرتم به مولا.

 ماه عسل پاییزی ... ابراهیم نبوی ... با تلخیص!

نوشته شده در پنج‌شنبه 13 بهمن 1384ساعت 05:38 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (4)|