X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

نمی دونم . . . شاید تقصیر همین اولین برف زمستونی باشه . . . شایدم نباشه، اصلا تو فکر کن تقصیر منه، یا تو، چه فرقی می کنه، مهم و تاسف برانگیز اینه که، یکی مثل من، یاد یکی مثل تو افتاده.

نمی دونم چند سال پیش بود، تو فکر کن دو سال، همین اولین برف زمستونی، گوله گوله اشک برام آورد . . . من بین هزار جور درس و تست سرگردون بودم و این تو بودی که تا ۱۱ صبح می خوابیدی و ۱ می رفتی دانشگاه . . . شبانه قبول شده بودی.

بعد از کلاس آقای کیوان، برف رو که دیدم، دیگه چشمام مال خودم نبود. رو کم کنی آسمون :) . . . الهام ازم پرسید چمه. نگفتم. اما شقایق فهمید چمه. از کجا؟ نمی دونم . . . آره! من داشتم یه دوست داشتن رو تجربه می کردم.

و چه دوست داشتن مسخره ای . . . می ترسیدم ببینمت. می ترسیدم از اینکه دوباره شروع کنی به حرف زدن و من لجم دربیاد . . . من و تو، پارتنر های خوبی برای هم نبودیم. هنوزم نیستیم. ولی، نمی دونم چرا هنوزم بعضی وقتا که می بینمت، یا بعضی وقتا که جایی گیر می کنم، فکرم میاد سراغت . . .

هی، ببینم! فکر می کنی تقصیر همین اولین برف پاییزی باشه؟ من پایه نیستما . . .

نوشته شده در یکشنبه 18 دی 1384ساعت 10:59 ق.ظ توسط مهم نیست! نظرات (12)|