X
تبلیغات
رایتل
مهم نیست

سامولیکم!

من از این طوری جاهلی (لاتی؟) حرف زدن خیلی خوشم میاد! ولی نه اینکه خودم حرف بزنما! یکی حرف بزنه من گوش بدم! منو یاد اون دختره می اندازه تو مدرسه مون که هر وقت من گوجه فرنگیای ساندویچم رو درمیاوردم می گفت: آخر سر یه گوجه فرنگی فروش میاد تو رو می گیره!!! گوجه فرنگی فروش! کجاییی؟؟؟؟ بیا منو بگیر!! د بیا دیگه!

خب ما چند روزی رفتیم کیش. هواش خیلی خوب بود. بهاری. شب یلدا کنار دلفینای شیطون! چقدر دلفین موجود پر انرژی ایه. بهتون توصیه می کنم برا گرفتن انرژی و روحیه، شده یه روزه هم برید کیش پارک دلفینا رو ببینین و برگردین! بهترین قسمتش، وقتایی بود که کنار دریا رو اون صندلیایی که خودشون گذاشته بودن دراز می کشیدی و آفتاب بی رمقش رو حس می کردی و وقتی باد می خورد به پوستت و توی موهات می پیچید کیف می کردی....داشتم فکر می کردم که چی می شد اگه همیشه باد رو رو پوستت و توی موهات حس می کردی؟ واقعا حس خوبیه...برا همین یه دونه حس، حاضرم پسر بودم! :)  بدترین قسمتش هم وقتی بود که با سرعت داشتم با دوچرخه دنبال نسیم جان می رفتم که یه هو به جای دسته ی دوچرخه ترمزش رو گرفتم و با مخ اومدم رو زمین! مقادیری جراحات سطحی! (حالا همیشه ترمزهای این دوچرخه ها خرابه ها!!) ولی یکی باید میومد اون چند تا پسر ننر که نمی دونستن با دیدن این ماجرا چه جوری خودشونو خالی کنن رو یه ذره می زد! ولی فکر کنم خیلی خنده دار افتادم!

سخنی با دوستان!!

نرگس جان! اگر تو مشهد دعا نکنی خدا به همه ی ما یکی یه عقل سالم بده (توهین نباشه! خودمو می گم!) برگردی تهران قورباغه شدی!

بنده از همین تریبون اعلام می کنم که سال دیگه شب یلدا همه تشریف بیارید دانشگاه سارا اینا! با مسئولیت من!

مریم جون وبلاگ جدیدت مبارک! (مریم هم درد منو داشت )

راستی سورنا! آذین اسم دختره یا پسر؟ من گیج شدم!! اگر پسره پس چرا اسمش آذینه! اگر دختره پس چرا داره با فاطمه عروسی می کنه؟!

دعای هفته : خدایا یه کاری کن اشکان آپ کنه

 

نوشته شده در شنبه 3 دی 1384ساعت 07:59 ب.ظ توسط مهم نیست! نظرات (3)|